تبلیغات
شیطنت های ذهن من - خداحافظی ِ مشکوک

خداحافظی ِ مشکوک

نوشته شده توسط:مادام کاملیا
یکشنبه 24 بهمن 1395-01:48 ب.ظ


دیشب که همسر زنگ زد خیلی صحبت کردیم...

یه جایی بحث مون بالا گرفت و وسط داد و هوار به رسم این ۵، ۶ سال تهدیدم کرد! یه لحظه واقعا لال شدم....

گفتم تو هنوزم تهدید میکنی؟! اوکی مرسی، دیگه هیچی نمیگم، جوابمو گرفتم!

گفت نهههه! من میگم تو خودتو ناراحت نکن!! همه چی درست میشه!!

گفتم دیگه هیچی نمیگم....

.....

بهش گفتم روز زن نزدیکه، کادومو آماده کن! یه انگشتر میخوام با این مشخصات.....

گفت چرا کادوتو خودت تعیین میکنی؟

گفتم چون به کمتر از اون راضی نمیشم!

گفت پس تو اومدی فقط بگیری و بری!!!!!

گفتم آره! همون طوری که توو اون ۵ سال گرفتم و رفتم!

......

خیلی حرف زدیم و کلی هم توو سر و کله ی هم زدیم..... ولی تهش حس کردم با یه روحیه ی خوب و حتی با یه لبخند خودش شب بخیر گفت و خداحافظی کرد! توو این روزها و شب هایی که زنگ می زنه اولین باری بود که خودش با میل خودش قطع می کرد!

بابا میگه همسر زنگ میزنه و عمدا اعصابتو بهم می ریزه.... حالا اینکه هدفش چیه؟ خدا میدونه.....

امید به خدا نوشت: بگذار بنده هایش، هر چه می خواهند ناامیدت کنند... وقتی امیدت به خدا هست چه باک.....



bahar
چهارشنبه 27 بهمن 1395 04:25 ب.ظ
aslan avaz nemsihe... hediye manam movafegham mikhad asabit kone vali to ke in hame ali o khub pish rafti az injasham mituni o hatman tu telephone cotrol koni khodeto... ghavi hasti.. khoda bahate azizam
پاسخ مادام کاملیا : توکل به خدا... من همه ی امیدم به خداست
سعی میکنم خودمو کنترل کنم ولی یه جاهایی واقعا سخته
باران
دوشنبه 25 بهمن 1395 09:36 ب.ظ
هدیه عزیزم سلام
چطوری خانومی؟ الهی خوب و خوش و سرحال باشی

عزیزم از این آدم هیچ چیزی بعید نیست. مواظب باش فرصتی بهش ندی که بتونه ازش استفاده کنه
خیلی مواظب خودت باش گلم
پاسخ مادام کاملیا : سلام باران جانم
شکر ِ خدا
درست میگی... سعی می کنم
قربون شما
ملیحه
دوشنبه 25 بهمن 1395 08:10 ق.ظ
ای بابااااا....
داره اون روم بالا میاد دیگه!!!
خب اگ اینجوریه و تهدید میکنه، مکالماتشو ضبط کن خب، ینی اصلاح نمیشه ک نمیشه!!!
پاسخ مادام کاملیا : تمام این مدت با تهدید دهن منو بسته نگه داشته بود!!!
اما الان....
وقتی یکم حرصش میدم دوباره برمی گرده به خود واقعیش
رضوان
یکشنبه 24 بهمن 1395 11:36 ب.ظ
سلام هدیه جون خیلی وقته میخونمت اما خاموش.
چقذر که ناراحت میشم از خوندن بعضی پستات و حرص میخورم واسه دحترای دسته گلی مثل شما که گیر ادم نااهل افتادن .حیف و صد حیف ...
امیدوارم هر چه زودتر مشکلت ختم بخیر بشه عزیزم.
ادرس وبلاگمو گذاشتم اما خیلی وقته نمینویسم
پاسخ مادام کاملیا : سلام رضوان جان
شما خودت گُلی عزیزم
منم امیدوارم
ممنونم از لطف و محبتت
حانیه
یکشنبه 24 بهمن 1395 10:01 ب.ظ
هدیه جان همسرت بازیگرخوبیه فقط خدامیدونه چه فکرایی توسرشه باهاش بااحتیاط برخوردکن به نظرمن میخوادبااین کاراش نقطه ضعفت پیداکنه نذارازت نقطه ضعف بگیره بهونه نده دستش سخته ولی تومیتونی درموردقوانین اینجاهم خواهرم دانشجوی رشته حقوقه میگفت استادمون میگه تمام حق وحقوق تواینجامتعلق به مرد هست
پاسخ مادام کاملیا : درست میگی حانیه جان، احتمالا کلی نقطه ضعف دستش دادم
خدا استاد ِ خواهرتون رو بیامرزه که رک و راست همچین چیزی رو اقرار کرده
والا من که زبونم مو دراومد! از بس گفتم و یه عده اومدن برام کامنت خصوصی و عمومی گذاشتن که نه اینطورام نیست و تو خودت نمیخوای جدا شی!!
مامان رونیا
یکشنبه 24 بهمن 1395 04:54 ب.ظ
مراقب باش هدیه
تند نرو خیلی
سعی کن همههه جوانب رو در نظر بگیری
بزار رفتارای تو برا اون شک برانگیز باشه
جوری برخورد کن ک نفهمه عکس العمل بعدیت چیه
میدونم سخته زندگیت تبدیل شه ب بازی کردن و رل
ولی چاره ای نیس

پاسخ مادام کاملیا : برعکس حسابی تند رفتم
میدونی چیه؟ خیلی ناامیدم و حسای بدی هم دارم
من بازیگر خوبی نیستم...
خیلی سعی میکنم مثل خودش باشم ولی توو وجودم عذاب وجدان هم آزارم میده
درست میگی، فعلا چاره ای نیست
فاطمه 19
یکشنبه 24 بهمن 1395 01:36 ب.ظ
هدیه جان منم با پدرت موافقم کاملا زنگ میزنه تا بره رو اعصابت!
نکنه اینجوری میره رو مخت که عکس العملاتو که حاصله عصبانیتته وحرفایی که از عصبانیت میزنی بش یاهمین یحثِ انگشتر که بش گفتی اینارو ممکنه ضبط کنه و بخواد تو دادگاه ازش استفاده کنه!
ما میدونیم که کاملا حق باتوهست واین حرفاییم که میزنی حاصلِ عصبانیتِ ۵.۶ سالته که همیشه قورت دادی ولی خواهش میکنم باهاش آروم برخورد کن و پشت تلفن این چنین حرفهارو به زبون نیار. میدونم گفتنش برای ما آسون هست چون خودم آدمیم که ازعصبانیت نگاه نمیکنم طرفِ مقابلم کیه و تو چه موقعیتیم حرفمو میزنم تا سبک شم ولی بیشتر مراقب باش هدیه جان اونم وقتی طرفِ مقابلت یه بازیگرِ حرفه ایه و قانون ودادگاهِ اینجاهم .. پشتِ مردهای سرزمینش هستن!
پاسخ مادام کاملیا : من چه حرفامو بزنم و چه نزنم قانون و دادگاه به نفع همسر هست فاطمه، حتی اگه صدامو ضبط کنه که احتمالش هم هست، به هر حال تهش ممکنه هر اتفاقی بیفته
حتی میتونه کنار خودش چند نفر رو به عنوان شاهد نگه داره که حرفامون رو بشنون
من هیچوقت جرات نداشتم رو در رو با همسر دعوا کنم چون تهش خودم صدمه می دیدم... واسه همین الان پشت تلفن خیلی چیزا رو به زبون میارم
مسلما درست نیست کارم
آره باید مراقب باشم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox