تبلیغات
شیطنت های ذهن من - تمومی نداره انگار

تمومی نداره انگار

نوشته شده توسط:مادام کاملیا
پنجشنبه 21 بهمن 1395-11:36 ق.ظ


دیروز که همسر زنگ زده بود حرف ِ طلا شد دوباره! و یه تیکه ی سنگین انداخت بهم که الان میگم چی بود....

اما قبلش اینو بگم به عنوان مقدمه...

من توو مجردیم (به قول همسر اینا وقتی خونه ی بابام بودم) طلا داشتم مثل خیلی از دخترا... النگو و زنجیر و پلاک و گوشواره و انگشتر.... کلا اهل انگشتر که نیستم اصلا! خوشم نمیاد انگار توو دستم سنگینی میکنه (حلقه م رو وقتی بیرون می رفتم میذاشتم ولی همین که می رسیدم خونه اولین چیزی که خالی میکردم همین حلقه بود)

خلاصه... بقیه ی چیزها رو هم فوقش توو عروسی میذاشتم... توو دوران دانشجویی موقع درس خوندن وقتی النگوها دیلینگ دیلینگ صدا می دادن می رفت روو اعصابم و اینگونه بود که النگوهامم درآوردم!!

قبل ازدواج رفتم رو مخ مامان و بابا که اینا رو بفروشم با پولش فلان کار کنم که با مخالفت شدید مامان و بابا روبرو شدم! منم ناراحت شدم و دیگه از طلاها استفاده نکردم تاااااا....

وقتی ازدواج کردم مامان گفت واست کادو چی بگیرم؟ گفتم یه چیزی بگیرید که تا آخر عمرم واسم بمونه به عنوان یادگاری از شما... که مامان پیشنهاد داد پس طلاهای قبلیتو هم بفروشیم بذاریم رو این پول یه چیز گرونتر واست بگیریم که من با کله قبول کردم!

با مامان رفتیم طلافروشی ها رو گشتیم و من یه سینه ریز گوگولی دیدم و یه دل نه صد دل عاشقش شدم.... سال ۹۰ اون سینه ریز واسه خودش خییییییلی گرون بود.... خلاصه طلاهای قبلی رو فروختیم و مامان هم همون مقدار سرش گذاشت و اون سینه ریز شد مال من...

الان میگم اگه جونم بره نمیذارم این سینه ریز بره، هم از لحاظ مادی خیلی ارزش داره و هم معنوی و خیلی روش حساسم (وقتی همسر طلاهامو برداشته بود، فقط و فقط دلم پیش این سینه ریز بود، هم اینکه یادگار مامان و بابام بود و هم اینکه می ارزید به اندازه ی بقیه ی طلاها)

بعد اون جریان همسر و خونواده ش مستقیم و غیر مستقیم بهم تیکه مینداختن که تو توو خونه ی بابات! طلا نداشتی! حتی مثلا همسر بارها بهم می گفت "تو که دختر فلان آدم بودی توو خونه ی بابات هیچی نداشتی اما خواهر ِ من توو خونه ی باباش فلان طلا رو داشت"

اینجا اینو اضافه کنم که همین خواهرشون قبل از خواستگاریش رفتن واسش یه نیم ست گرفتن فقط واسه اینکه دهن خواستگار رو ببندن و بگن دخترمون توو خونه ی باباش طلا داشت!!

جالبه که هرکی طلاهامو می دید می گفت هدیه این سینه ریز یه طرف، بقیه ی طلاهات یه طرف.... حتی فامیلای همسر!

خلاصه هر دفعه همسر منو مورد لطف و عنایتش قرار می داد و حتی یه بار بهم گفت "من فکر میکنم تو دختر ِ یه آدم فقیر هستی و هیچی ندارین!...."

تا دیروز.....

دیروز که دوباره حرف طلا شد گفت "میخوام سر تا پای دخترمو طلا بگیرم"

گفتم تو واسه زنت نمی تونی چنین کاری کنی، میخوای واسه دخترت طلا بگیری؟!

گفت واسه مادر و دختر طلا می گیرم و سر تا پای جفتشون رو طلا بارون میکنم!!

گفتم ان شاءالله دخترت یه شوهر ِ خوب نصیبش میشه و سر تا پاشو طلا میگیره (منظورم از لحاظ قدرشناسی بود)

برگشت گفت "نههههه خودم واسه دخترم طلا می گیرم! دختر باید وقتی خونه ی باباش هست کلی طلا داشته باشه!!!"

منم که دیدم نخیر... این بشر عوض بشو نیست، دیگه باهاش بحث نکردم و گذاشتم توو جهالت خودش بمونه!

اصلا من فقیر! اصلا گیرم من توو خونه ی بابام! طلا نداشتم... توی مرد! مگه واسه طلای خونه ی بابام اومدی زن بگیری؟! چقدر وقیح؟!

به مامان امروز صبح جریان رو گفتم... خیلی ناراحت شد، گفت اگه اون سینه ریز رو بفروشه که اندازه ی کل طلاهاش قیمت داره.... گفتم ول کن مامان، این آدم نمیشه!

جالب اینجاست که وقتی همسر داشت واسم سرویس می خرید اون روز اشکمو درآورد!!! بابا زنگ زد گفت "هدیه! هر سرویسی که چشمتو گرفت انتخاب کن، همسر هر چقدر میده بده، بقیه ش رو من میدم!"

گفتم نه بابا، یه سرویس ارزونتر میگیرم بذار خودش بده! (من همون موقع همسر رو شناخته بودم و میدونستم نمک نشناسه، واسه همین لزومی نمی دیدم که از جیب بابام بره و به اسم و به کام ِ همسر تموم بشه)

بعد از عروسی هم با عیدی هام یه نیم ست گوشواره و پلاک گرفتم که باز بابا به زور دستمو گرفت برد واسه پلاکم زنجیر گرفت!!! گفت بدون زنجیر که نمیشه....

اما کو همسر ِ قدرشناس؟! کو تشکر؟! کو ادب؟!

و کماکان داره تیکه هاشو به سمتم پرتاب میکنه!

خدایا شکرت



سو
یکشنبه 24 بهمن 1395 12:56 ب.ظ
فک کردم کامل اومده متنم
ببخشید
هوای حوا:
پاسخ مادام کاملیا : بازم کامل نیومده؟!
لیلا
شنبه 23 بهمن 1395 11:18 ب.ظ
واقعا الان که فکر میکنم می بینم ازدواج کردن جه دل گنده ای میخواد !
من الان 19 سالمه تازه میفهمم اگه با عقل الانم قرار بود چند سال دیگه ازدواج کنم ، چقدر سخت یگرتر بودم !
شایدم اصلا ازدواج نمیکردم ....
ما که با عشق و عاشقی بعد 5 سال رفتیم زیر یه سقف ، بازم خیلی بهمون فشار اومد .خیلی مشکلات داشتیم ...
با اینکه عاشق هم بودیم .. هی بخاطر هم کوتاه میومدیم ... دعوای آنچنانی ندشاتیموب ار خوشحالی هم هرکار یکردیم ، ولی بازم خیلی سخت گذشت ...

چه برسه به اینکه آدم از اولشم عاشق کسی نباشه ...

من خودم اعتراف می کنم اگه اینقد از عشق و دسوت داشتن مرد زندگیم عاجز و درمونده نشده بودمو به نقطه ای نرسدیه بودم که به هز قیمتی میخواستم داشته باشمش ، تا 100 سالم فکر ازدواج نمیکردم ...

دل خیلی گنده ای میخواد به کسی که دوسش نداری ، بله بگی و بری باهشا زیر یه سقف . حالا ااون یه نفرم اینجوری دربیاد که اذیتت کنه دیگه واقعا شاهکاره !

حیف قدرتو نمیدونه ...
پاسخ مادام کاملیا : راستش منو هم اگه ول می کردن هیچوقت ازدواج نمی کردم!
ولی شما....
خدا رو شکر که همو دوست دارین و عاشق همین
خدا شما رو برای هم حفظ کنه
به قول شما دو نفر که عاشق همن این همه مشکلات هست، دیگه وقتی عشقی نباشه که..... خدا به داد برسه
یک خواننده خاموش
شنبه 23 بهمن 1395 02:17 ب.ظ
در مورد حرفهای من اگر دوست داشتی فکر کن وقتی داره راجع به آینده حرف میزنه و به قول خودش میخواد جبران کنه بهش فرصت بده مثلا وقتی میگه دوست دارم برای دخترم و زنم طلا بخرم تو هم به شوخی بهش بگو روز زن در پیشه منتظرم... یا توی موقعیتی قرارش بده و ببین واقعا قصدش جبران گذشته است مثلا باهاش برو خرید و بهش بگو از فلان چیز خوشت اومده اونوقت اگر گفت نه و ...به خودش ثابت کردی که داره شعار الکی میده
پاسخ مادام کاملیا : پیشنهاد خوبیه، اینطوری دیگه لازم نیست منتظر بعدا باشم تا ببینم ثابت میکنه یا نه!
در موردش با وکیلم مشورت میکنم و اگه کاربردی بود حتما انجام میدم
ممنونم دوستم
معصوم
شنبه 23 بهمن 1395 10:00 ق.ظ
ببخشید حالم خوب نیست ، از صبح دو تا وب با موضوع آزار و اذیت روانی آقایان خوندم ،
ببخشید اینو میگم ، از آقایون وب هم عذر میخوام ، ولی از صمیم قلب میگم لعنت به همه مردایی كه خون به جگر زنشون میكنن به هر عنوان
پاسخ مادام کاملیا : معصوم جان لطفا امروز که حالت خوب نیست بی خیال وب شو

به خودتو چشمات استراحت بده
خدا بزرگه.....
ملیحه
جمعه 22 بهمن 1395 09:28 ب.ظ
میگم رمز پستات رو نمیدی بخونیممم؟؟؟
پاسخ مادام کاملیا : ملیحه جان فکر کنم توو کامنت قبلیت گفته بودم، تاریخ پست رو بهم بگو لطفا
چون رمز پستام فکر کنم فرق کنه
منم الان دقیق یادم نیست
گفتم تاریخش رو بگی که برم توو همون پست ببینم رمز چیه
باران
جمعه 22 بهمن 1395 08:51 ب.ظ
هدیه عزیزم سلام
خانومی به قول خودت این آقا عوض بشو نیست. فکرت رو اصلا مشغول حرف ها و کارهاش نکن و اهمیتی نده..جز تاثیر منفی چیز دیگه ای نخواهد بود. آخه حرف هایی میزنه و مواردی براش مهمه ( مثل طلا) که آدم میمونه چی بگه. ببخش این رو میگم ولی کاملا بی ارزش و بی پایه و اساس. اووووف
قاطعانه باهاش برخورد کن ولی نذار حرف ها و کارهاش ناراحتت کنن
مواظب خودت باش هزیز مهربونم. خیلی دوستت دارم
پاسخ مادام کاملیا : سلام بارانم
حق با شماست، نباید اهمیت بدم ولی نمیدونم چرا هنوزم حرفاش عین پتک میخوره توو سرم و آزارم میده
اونم درست زمانی که ادعا داره میخواد عوض شه و داره به همین بهونه منو می کشونه که تمکین کنم
بله واقعا هم عوض بشو نیست
منم دوستت دارم عزیزدلم قربون محبتت
bahar
جمعه 22 بهمن 1395 07:36 ب.ظ
هدیه عزیزم من خیلی دوست دارم که به همسر خوشبین باشم ولی این حرفا و کاراش نمیذاره.. جدای اون همه توهین به خانواده ت و تهمتایی که میزنه و حتی اگه تمکین کنی ممکنه فکر دیگه ای داشته باشه..در درجه اول نگران گرفتن پول و طلا ازت نیستم نگران سلامت خودتم و چون قدر گلی مثل توررو ندونست...هم روحی هم جسمی مخصوصا با اذیتایی که قبل کرد وگرنه اگه ذره ای حس میکردی عوض شده از خدا میخواستم برگردی چون واقعا دوستت دارم در ثانی قطعا یه صلاح مصلحتایی خودت میدونی و همه چیزو نمیشه اینجا کامل گفت... اصلا واقعا کاش تمیکین نباشه چون راه عاقلانه ای نیس کاش قاضی انسان باشه...همش از خدا میخوام معجزشو بهت دوباره نشون بده مثل همیشه
پاسخ مادام کاملیا : می فهمم بهار جان، همونطوری که نمیذاره من خوشبین باشم
باور میکنی بیشتر از قبل ازش می ترسم؟ با اینکه الان با قانون طرفیم اما حس میکنم بیشتر کینه گرفته
نمیدونم والا
درسته بهار، همه چیز رو نمیشه اینجا گفت
کاش قاضی هم متوجه میشد که تمکین کار عاقلانه ای نیست
الهی آمین، توکل به خدا
خیلی مااااهی بهار جان، دوستت دارم
farry
جمعه 22 بهمن 1395 05:31 ب.ظ
عزیزم میشه اینقدر زود جبهه نگیری؟؟؟ نمیگم کتک زدن و دعوا و فحاشی عادیه.اما چه حالا بعد از چند سال زندگی مشترک و قهر و دعوا جدا بشی چه همون روزهای اول آشنایی و خواستگاری دوتاش بالاخره به قول خودت جامعه و شهر کوچیک حرف داره توش اما خوبیش اینه که همون اول کار بدون اینکه اینقدر آسیب ببینی جدا شدی.اینهمه روزهای سخت رو تحمل نکردی.ادم مجرد باشه خودش سر یه کاری بره خرجشو بده بهتره اینه گیر این ادمها بیفته که زبون ادمیزاد حالیشون نیست.هر چقدرم تلاش کنی به اینها بفهمونی بابااااا تو خوب نیستی روانی هستی دست بزن داری دروغگویی اما باز به خرجشون نمیره که نمیره.نباید که به هر ضرب و زوری ازدواج کرد.همون روزها با خانوادت صحبت میکردی و از طریق حمایت اونها جدا میشدی.حتی قبل از عقد رسمی.حالام هر چقدر لجبازی کنی بداخلاقی کنی اون بدتر میشه. تا چند سالم باید قهرو دعوا و لجبازیهاشو تحمل کنی.
پاسخ مادام کاملیا : من جبهه نگرفتم دوست عزیز
بازم میگم، حرفای شما درسته، ولی آیا میدونی که همون اوایل با خونواده م درباره ش حرف نزدم؟
خب شما اومدی یه بخش مختصر از زندگیمو خوندی نظر گذاشتی
میخوام بگم لابد یه چیزایی باعث شده که من الان اینجای زندگی وایسادم، وگرنه کی از اعصاب خوردی و کتک و فحاشی خوشش میاد که من خوشم بیاد
شما خودت گفتی که همسر هم حق داره اونطوری که دلش میخواد باشه، منم جواب تون رو دادم، میتونید برید دوباره کامنت تون رو بخونید
تا همین دو سال پیش که میخواستم اقدام کنم برای جدایی هیشکی پشتم نبود، توو شهر کوچیک با این همه مخالفت دستم به کجا می رسید؟!
همسر هم که کوتاه بیا نبود و نیست
انگار نیت کرده جونمو بگیره و خلاص
من میگم یکم هم خودمونو جای طرف مقابل بذاریم، با همه ی شرایط سختی که داره... خیلی فشار روم بوده واسه اینکه جدا نشم! الانم هست
قاضی پرونده م یه نمونه ش، کسی که الان همه چیم دست اونه
جالبه که لجبازی رو هم از سمت من می بینین! همسر هست که داره یه تنه منو زندگیمو بازی میده اما تهش من میشم بداخلاق و لجباز!
لعنت به سرزمینی که با قوانین مزخرفش اینجوری با روح و روان آدم بازی میکنه
سو
جمعه 22 بهمن 1395 03:04 ب.ظ
هوای حوا:
پاسخ مادام کاملیا : متوجه نشدم عزیزم
ملیحه
جمعه 22 بهمن 1395 01:15 ب.ظ
سلام هدیه جان....
دوشبه نشستم پای وبت و الان کامل خوندمت. نمیدونی که چقد پا ب پای حرفات منم دلم گرفت و عصبی شدم و جوش زدم، هردفعه میجفتی دادگاه داری دعا میکردم فقط دادگاهش باب میلش پیش رفته باشه.
امیدوارم آرامش داشته باشی هرجاهستی.
از من میشنوی طلاها و تبلت و ... رو نبر با خودت، بذا پیش بابات اینا بمونهه،شاید نقشه داره برلشون باز.
بازم خودت بهتر میشناسیش.
پاسخ مادام کاملیا : سلام ملیحه جانم
خدا قوت
الهیییییی... ببخش که باعث شدم اعصابت خورد بشه
ممنونم ازت
آره سعی میکنم اگه مجبور به تمکین شدم (خدا نیاره اون روز رو) چیزای باارزشم رو میذارم خونه ی بابا اینا بمونه
farry
جمعه 22 بهمن 1395 01:14 ب.ظ
من نمیدونم چرا همش تقصیرها رو باید گردن مردها انداخت؟ خب هر کسی رفتار و اخلاق خاص خودش رو داره و بالاخره خانوادش و هزار جور فاکتور دیگه تاثیر گذاشتند تا رفتار و واکنشها و اخلاقش اینها شدند و خیلی سخت هم قابل تغییرند به خصوص اگر خود طرف مایل به تغییر رفتارهاش نباشه.نمیشه گفت کی واقعا درست رفتار میکنه و کی غلط.از نظر هر شخصی رفتارهای خودش درست و قابل توجیه هستند.نمیدونم چرا دخترها همون ابتدای عقد یا نامزدی یا حتی خواستگاری و اشنایی تا میفهمن طرف اون کسی نیست که فکرش رو میکردن یا اصلا رفتارهاش رو نمیپسندن و اختلافاتی رو میبینن، سریع اقدام به جدایی و قطع ارتباط نمیکنن؟؟ هی ادامه میدن عروسی میکنن زیر یک سقف میرن و سالها زندگی میکنن که چی بشه؟؟ که بگن ببینید چقدر اختلاف داریم و بهم ظلم میشه؟؟؟ خب اگه همون اول کار میگفتی نه فکر نمیکنم خانواده و اخلاقمون به هم بخوره و رابطه رو قطع میکردی الان اینقدر تلاش نمیکردی بگی داره بهم ظلم میشه نه وقت اون مرد رو میگرفتی نه خودت.خب اونم حق داره اونطور که دوست داره باشه همونطور که توام حق داری اینطور که هستی باشی.
پاسخ مادام کاملیا : اتفاقا همیشه تقصیر مردها نیست در صورتی که مرد واقعا مرد باشه، همون طوری که بعضی از زن ها واقعا زن نیستن و مشکل دارن
فکر کنم متوجه منظورم بشید
حرفاتون در کل درسته، خوبه که وقتی آدم متوجه ی اختلاف و تفاوت ها میشه همون اول جلوی ضرر رو بگیره و خودشو نجات بده
اما شما در حالت کاملا خوش بینانه اینو میتونی در نظر بگیری
یه جاهایی باید شرایط و مکان زندگی و محیط و عوامل بیرونی و کلی چیز دیگه رو هم در نظر بگیری
برای یه سری محیط های بزرگتر بله درسته، خیلی راحت تره که مثلا عقد رو بهم بزنی و یا توو نامزدی بخوای جدا شی، چون به خاطر فضای بازتر و افکار روشن تر پذیرش چنین چیزی آسون تره
اما توو محیط های کوچیکتر با فرهنگ و اعتقاداتی که تووش هست و اینکه سنت و رسم و رسوم قدرتش بیشتر از مدرنیته هست انتظار چنین کارهایی رو داشتن یکم بی انصافانه ست
تقصیر منو شما و بقیه هم نیست، اما همه جا و همه ی آدم ها مثل هم نیستن
بله همسر حق داره اونطوری که دوست داره باشه حالا هرچند که عالم و آدم هم بگن که کارش اشتباست و پیشرفتی نخواهد داشت ولی جایی که پای کسی رو توو زندگیت باز میکنی دیگه نمیتونی بگی "من همینم! من دلم میخواد همینطوری باشم! همینه که هست!"
این خودخواهیه
منو همسر سنتی ازدواج کردیم... روزای اول نامزدی به شدت مشکل داشتیم، بهش گفتم بیا تمومش کنیم و دوستانه و توافقی جدا شیم، خب چیکار کرد؟! روزگارمو سیاه کرد
شما چرا فکر میکنی من وقت اون مرد رو گرفتم؟!
فکر نمیکنی اونه که داره با آزار و اذیت هاش هم وقت و عمر خودشو میگیره و هم وقت و عمر منو؟!
خب بیاد تموم کنه، من که گفتم همه چیو می بخشم، پس چرا لج کرده؟!
لطفا یکم منصفانه تر فکر کنید
اگه داره وقتش گرفته میشه، اگه داره بهش ظلم میشه، اگه نمیتونه اونی باشه که خودش دلش میخواد، اگه اگه.... فقط خودش مقصره
واسه هزارمین بار میگم، خودش مقصره چوووون توو ایران تا مرد نخواد طلاقی اتفاق نمیفته
و نکته ی آخر....
اینکه شما توهین و فحاشی و زخم زبون و کتک کاری و.... عادی میدونی و میگی طرف اخلاقش همینه و حق داره هرطوری که دوست داره رفتار کنه! به نظرم خیلی عجیبه!!
خانم آ
جمعه 22 بهمن 1395 11:43 ق.ظ
شوهر، کسی که اسمش توی شناسنامه ست نیست.
تو قلبا قبولش نداری اونم قلبا زن نگرفته
پس اصلا انتظار مهر و رفتار خوب ازش نداشته باش که عکسش باعث ناراحتیت بشه.
غده و کیست هم مگه عضو بدن حساب میشه!
پاسخ مادام کاملیا : قبولش ندارم ولی چون در حقش بدی هم نکردم وقتی نیش میزنه بیشتر فرو میره توو قلبم
آره خب، شکنجه م نکنه، مهر و محبت پیشکش!
NeMo
جمعه 22 بهمن 1395 11:29 ق.ظ
واااااای خدا این چرا اینجوریهههههه منم كه بی اعصااااب! هدیه من بودم سكته میكردم به قرآن ببخشیدا دلم میخواد موهای كله اشو دونه دونه با موچین بكنم
پاسخ مادام کاملیا : فکر کن من مجبور بودم هر روز این حرفای نیش دارش رو بشنوم و از ترس کبود نشدن لال مونی بگیرم
واسه همین چیزاست که الان از همه چی می ترسم و طاقت شنیدن یه سری حرفا رو ندارم
خانم آ
جمعه 22 بهمن 1395 11:00 ق.ظ
قبلی کامنت من بود
پاسخ مادام کاملیا : مرسی که گفتی
جمعه 22 بهمن 1395 10:59 ق.ظ
هدیه حداقل کاری که میتونی میکنی سعی کن حرص حرفاشو نخوری.
تو که میدونی ادم نرمالی نیست و واقعا میشه گفت مریض.
من واقعا ناراحت میشم وقتی برای کنایه هاش ناراحت میشی و حرص میخوری.
طلاهات و چیزای باارزشتو بذار خونه بابات تا بترکه.
با ارامش بگو خرجی میخواستم فروختمشون، نفقه این مدت رو که دادی دوباره میرم میخرم
نقطه ضعف این همین مفت خوری از دیگرانه.
گمونم میخواستن بیان خواستگارین سبک سنگین کردن که بین چندتا دختر کدومشون مال بیشتری داره
پاسخ مادام کاملیا : درست میگی، من نباید حرص بخورم ولی متاسفانه حالا نمی دونم به خاطر حساس بودنمه یا اینکه چون شوهرم این حرف رو میزنه چیه که خیلی ناراحت میشم و بابتش خیلی هم حرص میخورم
همین کارو میکنم، همه چیزای باارزشم رو میذارم خونه ی بابا بمونه
در مورد جمله ی اخرت باهات موافقم ولی خب تیرش به سنگ خورد! بابای من هرچی داره نتیجه ی ۳۰ سال کار و زحمتشه، همسر هم بره کار کنه مال جمع کنه
والا با مفت خوری هیشکی مال دار نشد... یعنی من که ندیدم
مری مریا
جمعه 22 بهمن 1395 10:35 ق.ظ
واااااییی تصورشم وحشتناكه. مرد خاله زنك...خب اصن مقایسه كردن كار اساسا اشتباهیه ولی دوس داره شمام بش بگین شوهر فلانی این كارو واسه خانمش كرد؟یا شوهر فلانی برا خانمش فلان جیزو گرفت؟؟ بعضیا چشماشونو میبندن و دهنشونو وا میكنن:/ واقعا كه ...
پاسخ مادام کاملیا : من وقتی توو جوابش اینطوری می گفتم اون از کوره در می رفت و طوفان به پا میشد!
واسه همین دفعات بعدی خفه خون می گرفتم تا نزنه جاییمو ناقص کنه!
مری مریا هیچوقت حس نکردم همسر مرد ِ زندگیمه، همیشه خودمو تنها حس میکردم
باز یه تنها شرف داشت به من ِ تنهایی که شکنجه م میشد
مری مریا
جمعه 22 بهمن 1395 02:08 ق.ظ
یعنیا هست مردی كه این حرفا براش مهم باشه؟؟ اصن مردا كه به این مسائل دقت نمیكنن. معمولا خانواده هاشون میگن ... كه اونم كار خانواده های ببخشیدا بی اصالت و بی نسبه. خیلیییی دشته این مسائل رو بازگو كردن. من خیلی دخترا رو دیدم كه خانواده هاشون وضعشون خوب بوده با این وجود كادوی عقد از خانوادشون نخواستن طلاهای خودشونم دادن و گفتن مثن دستبند بخرین بدین. آبم تو دل كسی تكون نخورد. به خدا كه طلا و جواهر خوشبختی نمیاره. كاش همه دخترا دلشون خوش باشه عیب نداره گردن و دستشون و گوششون خالی...غصه نخور بقول خودت تو انتظار هرحركتی رو از این بشر داری
پاسخ مادام کاملیا : مری مریا باورت میشه همسر به همه چی دقت میکنه؟
مثلا می رفتیم خونه ی دخترعمه م، موقع برگشت توو ماشین خون م رو توو شیشه میکرد که چرااا سرویس چینی دخترعمه ت اونجوری بود و مال تو اینجوری؟! چرا سرویس مبلش فلان رنگ و مدل بود و مال تو فلان؟! چرا دخترعمه ت فلان کار کرد و تو بهمان کار؟! چرا چرا چراااا
من شوکه نگاهش می کردم و می گفتم یاااا خدااا من که زنم الان یادم نیست مثلا سرامیک خونه ی دخترعمه م چطوری بود، تو که مردی!!!!
منم دیدم دخترایی که طلا نداشتن ولی شوهراشون بهترین رو واسه شون گرفتن، تازه می بینم که چقدرم پیش شوهراشون عزیزن
پس به قول شما طلا و جواهر خوشبختی نمیاره، مشکل یه جای دیگه ست
واقعا هم همینه، آدم دلش باید خوش باشه
بهار
جمعه 22 بهمن 1395 01:59 ق.ظ
بابا این ادما سیر مونی ندارن. شوهر من ماشین اخرین سیستم زیر پاش بود. همه تو خیابون نگامون میكردن. خاك به سر دكتر متخصص بود، پول پارو میكرد. هر چی بگی داشت. جواهر دستم كرده بود كه همه چشمشون خیره میشد. ولی....گدا بود گداااااااااااا.... ملت فك میكردن وای خوش به حال زن این... فقط یه جاهایی خرج میكرد كه چشم دربیاره. چرا؟ چون كمبود داشت. عقده داشت. بعد میخواست من گردن خم كنم و اونم آقایی كنه. منم گفتم غلط كردی با اون خواهرت. هر دومون به خاك سیاه نشستیم. هر كدوم یه مدل. ولی به خدا این خاك سیاه میارزه به اون خاك طلایی كه توش پر از استرس بود.
پاسخ مادام کاملیا : بهار جان همسر ِ منم همین بود
جلوی بقیه بهم احترام میذاشت و محبت میکرد اما توو خلوت.....
واسه همینه که وقتی میگم همسر اذیتم میکرد هیشکی باورش نمیشه! اینجور آدما بلدن کجا فیلم بازی کنن تا واسه خودشون طرفدار جمع کنن
درست گفتی، آدمای اینجوری از بس ادعا دارن و خوشیفته هستن سیرمونی هم ندارن
منم همیشه میگم که گدا صفت هستن اینا
جمله ی آخرت رو باهاش موافقم، خدا رو شکر که اون روزای پر از تنش و ترس و استرس گذشت...
مریم.ک
جمعه 22 بهمن 1395 01:28 ق.ظ
چند روزی بود وقت نمی کردم به وب ات سر بزنم چه اتفاقایی افتاده.امیدوارم از این تصمیمت سربلند بیرون بیایی.
پاسخ مادام کاملیا : توکل به خدا، همه ی نگاهم به خداست، خودش کمکم کنه
سو
پنجشنبه 21 بهمن 1395 05:41 ب.ظ
سلام عزیزم
نظرظهرموخوندی؟
تمام اتمام حجت ها رو بکن بعدبرو تو خونش.ازهمه لحاظ حتی طلا و مادیات
دوستت
پاسخ مادام کاملیا : سلام دوستم
بله خوندم ولی چون نظرت خصوصی بود نتونستم جواب بدم
آره حتما، باید اتمام حجت کنم، وگرنه اصلا قابل اعتماد نیست
فاطمه 19
پنجشنبه 21 بهمن 1395 03:31 ب.ظ
بنظرت چقد یه آدم میتونه وقیح باشه و رو داشته باشه؟؟؟
پس هدیه جان بهش بگو منو طلاق بده با پولِ بابام ازدواج کن. والا خجالتم خوب چیزیه. کو ادب؟ کو شعور؟
بنظرم همسر یه شخصه بیمار هست که از آزار دادن و تیکه انداختنو توهین کردن لذت میبره . واقعا امیدوارم یروز قبول کنه ک بیمارهست و بره پی درمانش.
پاسخ مادام کاملیا : من تا حالا مرد اینجوری ندیده بودم
فکر میکنم گفتن این چیزا از زبون یه مرد خیلی سخیف باشه
واقعا نیاز به مشاوره و درمان داره ولی خب از اونجایی که خودشو سالم و عاقل میدونه زیر بار این چیزا هم نمیره
لیلا
پنجشنبه 21 بهمن 1395 03:29 ب.ظ
این آدم خیلی مشکل داره !
اگه یکی اینقدر متوقع و بلند پروازه که از هیچی نمی تونه راضی باشه و همه چیز باید در حد نهایت بهترین حالتش باشه ، پس چرا این آدم خودش دست به کار نمیشه و الان بهترنی خونه و ماشین و بهریت اسباب خونه و ... رو نتونسته فراهم کنه برا زندگیش ؟
حتی از لحاظ اخلاقی هم تو بدترنی حالت خوشد با آدما رفتار میکنه .
اگر آدم مسئولیت پذیری هم نیستو خودشم نمیتونه نصف اون چیز یکه خانواده ات برات تهیه کردنو تهیه کنه ، پس چرا به روت میاره ؟
توام همین کارو باهاش بکن اگه یه ایراد اینجوری در آورد 100 تا ایرادش در این موردو بهش گوشزد کن .
اگه گفت فلان چیز بده ، فردا ببرش بزار خونه ی مامانت ، اومد گفت کو بگو گفتی بده انداختمش آشغالی ، کوچه و ...
تو که خیلی مردی برو بهترشو بگیر !
بعدشم فرهنگ غلط ما یاراناست که میگه جهیزیه باید بیاری . وگرنه قانون اسلام که حق تمکینو به مرد میده میگه خونه و کلیه ی اسباب منزل و راحتی خانوم و نفقه اش تامین باشه !
از این به بعد هم اگه دست روت بلند کرد حتما دادگاهیش کن . اگه حق حبس بگیری که من پیش ان آدم که منو کتک میزنه امنیت جانی ندارم بدون یانکه طلاق بگیری بارت خونه و زندگی و نفقه تهیه میکنه اما حق ندراه از 100 کیلومتریت هم رد بشه !
اینجوری دست کم یکی دو سال از دستش خلاصی !
پاسخ مادام کاملیا : خب از نظر اون این منم که باید کامل باشم و جهیزیه و پول و مسئولیت و بار زندگی و.... همه چی رو دوش منه!
اون زن نمیخواد! مرد زندگی میخواد!
لیلا جان همسر خیلی زرنگه، اون اواخر دیگه کاری نمیکرد که مثلا بدنم کبود شه، به جاش می اومد دستمو می پیچوند، گردنمو می پیچوند، هولم می داد... خب من چطوری می تونم ثابت کنم که امنیت جانی ندارم؟! اونم با این قاضی های شل و بی سیاستی که شهرم داره
ولی تا جایی که بتونم جلوش می ایستم و هر راهی که وجود داشته باشه رو امتحان میکنم تا از خودم دفاع کنم
عاطفه
پنجشنبه 21 بهمن 1395 02:43 ب.ظ
عاقا من بیام شبونه اون دادگاه خانواده و اون پزشک روانشناس روانی و ببخشیدا ببخشیدا هدیه همسر گرامی رو به اتیش بکشم هممون خلاص بشیم..
والا خب بعضیا انگار فلسفه زندگی و زنده بودن رو نمیدونن.منم متاهلم و میدونم اینطور حرفا از جانب شوهر چقققدر تلخه و میتونه زن رو از خونش از زندگیش فراری بده,چرا بعضیا مردا از مردانگی فقط ظاهر و شکل جسمیشو دارن؟!!!
پاسخ مادام کاملیا : الهییییی
الهی من دورت بگردم
همینطوره عاطفه جان، شنیدن این حرفا از مرد زندگیت برای زن یعنی نابودی همه ی احساسش... وقتی هم که قلب زن رو نابود کنی دیگه چی ازش می مونه
بله بعضی ها متاسفانه فقط به اسم و به ظاهر مرد هستن

عاطفه جان برای کامنت خصوصیت هم ممنونم، چه جالب در موردش اطلاعی نداشتم، حتما مشورت میکنم
م رونیا
پنجشنبه 21 بهمن 1395 02:26 ب.ظ
وای خدا
چقد خاله زنک
این حرفا چیههههه
والا ما هم عروسمون طلای مجردی نداشت
بابام الان ۱۳ تومن براش طلا خرید
باور کن عکس میدادن ک من نظرمو راجع ب سرویسا بگم
اون چیزی ک چشم منو گرفت از همشون سنگین تر بود .. خریدنش .. مبارکشون باشه

یکی مثل عاطی دوست من فقط با یه دست لباس از خونه پدر اومد بیرون ک عقد کنن
بدون حتی یه قاشق
شوهرش تمااام زندگیش رو ریخت ب پاش
الانم از دوریش داره دیوونه میشه

میخوام بگم بنای زندگی بخواد رو این حرفا بچرخه دیگه اون صفا و استحکام رو نداره

بهش بگو میکنم میکنم و میخوام میخوام نکن
الان تونستی بسم الله
حرف بعدا رو الان نزن
پنج سال سرش کجا گرم بود ک بفهمه زن و زندگی ینی چی
یهو متحول شده
وای چ اصابم خورده
پاسخ مادام کاملیا : میدونی عزیزم؟ همه فهم و شعور ِ شما و خانواده ی عزیزت رو که ندارن
یه سری ها انگار اشتباهی ان.... انگار جای مرد و زن عوض شده براشون
طلاها مبارک عروس تون باشه عزیزم، خدا شما رو حفظ کنه و هزاران برابرش رو بهتون برگردونه
خدا عاطفه ی عزیز رو بیامرزه، روحشون شاد
درست میگی
دوام زندگی و خوشبختی اصلا به این چیزا نیست
نه الان میتونه و نه بعدا.... خودشم میدونه، ولی خب استاد ِ ادعا و فیلم بازی کردنه دیگه، انگار همه ی غرورش توو همینه
روژین
پنجشنبه 21 بهمن 1395 01:23 ب.ظ
میدونی هدیه
به نظر من این جور افراد فقط و فقط به خاطر خانوادشون اینجورین
یعنی تربیت نشدن یا اگرم تربیت شدن به حالت خاله زنکی و بی ادبانه تربیت شدن که هیمشه و همیشه متوقع و پرروان.
نمیدونم تو خونه نازشون زیاد کشیده شده چیه که اینجورین
پاسخ مادام کاملیا : من که معتقدم خونواده ی همسر، همسر رو مثل یه دختر بار آوردن!
کلا خاله زنک بودن که توو خون شون بود
منم نمیدونم ولی هرچی که هست مرد بار نیومدن
روژین
پنجشنبه 21 بهمن 1395 01:22 ب.ظ
مثلا فرض بر اینکه تو اصلن هیچ طلایی نداشتی قبلا، مگه چیه؟ مگه اصن چقدر مهمه؟ آخه اصن این حرف چیه که همسرت روش تاکید داره؟ چرا آخه از توانتظار داره من نمیفهمم؟ دیگه ی آدم چقدر میتونه پررو باشه آخه؟ الان اگه مامان و بابات ی خونه و ی ماشین و کلی پول ماهانه به همسر بدن باز هم مطمئنم از ی چیز دیگه طلبکاره
پاسخ مادام کاملیا : قبل از عروسی بابا میخواست بهمون خونه بده! که توو روش وایسادم و گفتم نه!
خب اون موقع بابا اینا متوجه ی رفتارم نمی شدن اما الان خوب متوجه شدن که چرا هربار کمک هاشون رو رد می کردم
درست میگی، خونه و ماشین و طلا و هرچی هم که در اختیارش میذاشتیم اون بازم یه چیزی پیدا میکنه واسه طلبکار شدن
واسه همین هیچوقت حس نکردم که یه مرد کنارمه... هیچوقت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox