تبلیغات
شیطنت های ذهن من - زبون ِ بی رحم

زبون ِ بی رحم

نوشته شده توسط:مادام کاملیا
دوشنبه 4 بهمن 1395-09:50 ب.ظ


همسر زنگ زده بود....

چند تا خونه نشون کرده بود و داشت آدرس شون رو بهم می گفت و توضیح می داد... سر یه خونه که پرت هم بود دیدم هی اصرار داره! گفتم اون خونه واسه مردی که صبح تا شب خونه نیست و زن جوونش توو خونه تنهاست خوب نیست!! لحنم تند بود!!! گفت من دارم واست توضیح میدم، بعدشم مگه قراره چند روز نباشم؟!

گفتم یه خونه میخوام که به وسط شهر نزدیک باشه، امن باشه، دور و برش امکانات باشه که اگه اتفاقی واسم افتاد خودمو جمع و جور کنم!! گفت مگه قراره چه اتفاقی بیفته؟! گفتم بایدم خبر نداشته باشی! تو که هیچوقت خونه نبودی! میدونی چند بار حالم بد شده بود و خودمو رسونده بودم کلینیک نزدیک خونه؟!

گفت خب بهم زنگ می...... یهو حرفشو قورت داد و گفت باشه! (میخواست بگه خب بهم زنگ میزدی من می اومدم!!! که بعد خودش فهمید کجا می اومد؟! کی می اومد؟! تا میخواست بیاد که من می مُردم!!!! خودشم فهمید که اومدنی نبود! هه)

گفت تو چرا انقد توپت پره؟! هدفت چیه؟!!!!!!

خب واقعا توپم پر بود، حالمم خوب نیست..... گفتم خودت باید درک کنی که چه خونه ای مناسبه، خودت باید حواست باشه، واسه چی سر اون خونه ای که پرته اصرار داری؟! یکم بحث مون شد!

تهشم گفت واسه عکس و فیلم بهش زنگ زدن و اونم رفت عکسا رو دید!!! بهم گفت یه روز بریم انتخاب عکس..... گفتم بذار اول خونه بگیریم!!! گفت طرف بهم زنگ زده باید بگیریم!!!!

فکر کنم حسابی از اینکه ممکنه ازش شکایت کنن ترسیده! هه

گفتم باشه!

بعدشم خداحافظی کردیم....

خب من بداخلاق بودم و تند حرف زدم! اعصابم بیشتر از جای دیگه خورد بود! با خودم گفتم اگه صدامو ضبط کرده باشه؟! بعد گفتم به جهنم! دادگاهی که بخواد با صدا رای بده خب بده!!!! اون همه به نفعش، اینم به نفعش! هه

مامان گفت وقتی داری باهاش حرف میزنی حواست باشه، میشه یه مدرک علیه تو! گفتم غلط کرده بخواد علیه م استفاده کنه! بذار بخوره..... توو دلم گفتم من که فقط اینجا زورم می رسه!

پ.ن: اینکه یه عده می بینن زمین خوردی و شکستی، اما باز پاشون رو میذارن رو گردنت و فشار میدن.... لابد پیش خودشون میگن "این که گِلی شده و نا نداره، حداقل بیشتر لهش کنیم تا دلمون خنک بشه"..... دلم میخواد بهت بگم "من یه روزی پا میشم و لباس گِلیم رو پاک میکنم! دست و رومو می شورم و دوباره سرمو بالا می گیرم! اما آیا تو پیش وجدانت آسوده ای؟ دلمو شکستی خوشحالی؟ نیش زدی و نمک پاشیدی کیف میکنی؟؟ که اگه آره نوش جونت! سعی میکنم درکت کنم! که بفهمم لابد تو هم زخم خورده ای و فقط خواستی تخلیه شی! ولی رحم کن! دل ِ من به مویی بنده! هر چقدرم صورتمو با سیلی سرخ کنم اما تهش من همینم..... گناه و کم کاری و بی وجدانی ِ یکی دیگه رو سر ِ من خالی نکن.... بفهم اینو!"

پ.ن ۲: حتما فردا خوب میشم.... حسای بد راهشونو کج میکنن و میرن.... حتما میرن....

معجزه نوشت: هرگز تسلیم نشوید، معجزه ها هر روز رخ می دهند... شاید فردا، روز شما باشد....



jocuri cu mario
پنجشنبه 10 اسفند 1396 07:46 ب.ظ
معمولا من در وبلاگ ها یاد نمی گیرم، اما من می خواهم بگویم که این نوشتن بسیار من را مجبور به تلاش و
انجام دهید! سبک نوشتن شما به من شگفت زده شده است. متشکرم،
پست بسیار عالی
CBD
پنجشنبه 3 اسفند 1396 06:27 ب.ظ
این بسیار جالب است، شما یک وبلاگ نویس بسیار ماهر هستید.

من به فید RSS شما پیوستم و منتظر جستجوی بیشتر شما هستم
پست. همچنین، سایت شما را در شبکه های اجتماعی من به اشتراک گذاشتم!
slugterra dark waters hack
دوشنبه 2 بهمن 1396 09:02 ب.ظ
سلام ببخشید وبلاگ من را از زمان به زمان خواندید و من یک نمونه مشابه داشتم و اگر فقط میخواستم کنجکاو باشم
تعداد زیادی از نظرات اسپم؟ اگر چنین است، چگونه می توانید آن را کاهش دهید، هر پلاگین یا هر چیزی که می توانید مشاوره کنید؟
من خیلی زود به این نتیجه می رسم که من دیوانه می شوم بنابراین هر گونه حمایت
بسیار سپاسگزارم
مری مریا
چهارشنبه 6 بهمن 1395 02:12 ب.ظ
فدای تو عزیزم من اتفاقای قشنگ رو كه برام مهمه به خاطر میسپرم
پاسخ مادام کاملیا : خدا نکنه...
ای جااااانم، عزیز ِ مهربونم
مری مریا
چهارشنبه 6 بهمن 1395 11:07 ق.ظ
سلاااااام هدیه جووووونم تولدت مبااااااارك. ایییشالا زندگیت پر اتفاقای خوب و تغییرات مثبتی باشه كه انتظارشو نداری.خیلییییی دوست دارم عزیزم و برات یه دنیا خوبی آرزو دارم
پاسخ مادام کاملیا : سلام مری مریا جونم
ای جاااااان قربونت برم، غافلگیر شدم دختر....
آمین، ممنونم برای دعای قشنگت
منم دوستت دارم
میدونی دیگه؟؟ که کشته مُرده ی حافظه تم
معصوم
چهارشنبه 6 بهمن 1395 09:32 ق.ظ
حسبنا الله و نعم الوكیل ، نعم المولی و نعم الحسیب
وكیل تو خداست ، این دنیا هم دار مكافات ، هركی بهت بد كرده باشه تقاصشو میده شك نكن
پاسخ مادام کاملیا : همینطوره
ممنونم عزیزدلم
باران
سه شنبه 5 بهمن 1395 09:50 ب.ظ
هدیه عزیزم سلام
الان چطوری خانومی؟ بهتری؟

فدای اون دلت بشم. دکت میکنم گلم. ما همه آدم هستیم و پر از احساس.گاهی باید بتونیم با صراحت بگیم حالم خوب نیست.

خیلی مواظب خودت باش عزیز مهربونم
پاسخ مادام کاملیا : سلام باران جونم
بهترم، شکر
خدا نکنه.... همینطوره، آدم واسه خودش که دیگه نمی تونه تظاهر کنه...
قربونت برم
بهار
سه شنبه 5 بهمن 1395 07:40 ب.ظ
ای بابا... حالا اون خونه پیدا میكنه و دوباره میرین زیر یه سقف؟ چه جوریاس؟ مگه دست بلند نكرده روت؟ نمیتونستی از طریق پزشك قانونی شكایت كنی تا زود طلاقت بدن؟ حالا كه نمیتونی بری باشگاه خودت تو خونه ورزش كن، می تونی فیلم هاش رو بخری. و اینكه تو اتاقت مدیتیشن كن. شمع و موزیك آروم و... اونم تو اینترنت هست نحوه اش. صبح تا شب خونه ای؟ چكار میكنی؟ بشین زبان بخون اینجوری همزمان با طلاقت یه تافل هم میگیری... من اگه الان درس نداشتم... اگه مجبور نبودم بشینم و درس بخونم، انقدر استرس هام كم میشد كه نگو...دارم سكته میكنم. هر روز با تپش قلب از خواب بیدار میشم. تو یه وقت محدود باید یه امتحان خیلی سخت رو بدم. اگه رد بشم بدبخت شدم، بدبخت تر از اینی كه هستم...
پاسخ مادام کاملیا : بستگی به نظر قاضی داره!
باید ببینیم تا اون موقع چی پیش میاد
چطوری باید برای پزشکی قانونی اثبات می کردم؟! اینجا تا زن ناقص نشه کاری واسش نمی کنن!
آره توو خونه گاهی ورزش میکنم، فیلم هم دارم
بله اکثرا توو خونه هستم... تی وی، نت، موزیک، کتاب، مرغ مینام.... با اینا سرگرم میشم
خدا نکنه بدبخت بشی، این چه حرفیه.... شما داری تلاشتو میکنی پس حتما موفق میشی
مری مریا
سه شنبه 5 بهمن 1395 03:08 ب.ظ
میفهمم عزیزم. كاملا حق داری. من از راه دام میخواد یه دل سیر بزنمش تو كه جای خود داری:)
پاسخ مادام کاملیا : فدات بشم
عاطفه
سه شنبه 5 بهمن 1395 02:32 ب.ظ
اینکه انتظار داشته باشی کسی ب فکرت باشه خب یکم زیادیه..آدم خودش باید ب فکر خودش باشه حتی با زبون بی رحم...
میدونم ک حواست هست
پاسخ مادام کاملیا : انتظار ندارم کسی به فکرم باشه، ولی انتظارم ندارم بیان نیش بزنن و برن!
مری مریا
سه شنبه 5 بهمن 1395 11:53 ق.ظ
سلام عزیزم خوبی؟؟ بهتری امروز؟؟حسای بد رفتن؟ اوم خوب كاری كردی كه به گوشش رسوندی امنیت نداشتی و دوس داری خونت نزدیك مركز شهر باشه.والا:) ولی دیگه مواظب باش كه نتونه چیزیو علیهت استفاده كنه. هرچندم خدا كنارته و همچین چیزای ریزی اهمیت نداره. ولی احتیاط شرط عقله عزیزم.
پاسخ مادام کاملیا : سلام مری مریا جونم، بهترم شکر
یه چیزایی هست که هنوز نتونستم با خودم حلشون کنم، دلم میخواد زودتر به این مسائل سر و سامون بدم تا روحیه م بهتر شه
آره عزیزم... خونه ی قبلی مرکز شهر بود، ولی بازم تنهایی اذیت می شدم... دیگه قرار نیست کوتاه بیام
درسته، با شرایط سخت و پیچیده ای که من دارم نباید دستش بهونه بدم تا علیه م استفاده کنه، باید خیلی مواظب باشم
ولی میدونی چیه؟ دلم میخواد بیاد جلوم و یه دل سیر بزنمش!!! دلم میخواد تا جون دارم سرش فریاد بکشم!!! انگار یه آتشفشان خاموش درونمه!
خدا خودش کمکم کنه
معصوم
سه شنبه 5 بهمن 1395 08:15 ق.ظ
خدا بزرگه یه روز تموم كسایی كه بهت ضربه زدن چنان میزنه كه نتونن پاشن
پاسخ مادام کاملیا : دلم میخواد دلم اونقدر بزرگ شه که دیگه واسه حرفا و زخم زبونای بقیه تره هم خورد نکنم
کاش بشه...
فاطمه 19
سه شنبه 5 بهمن 1395 08:11 ق.ظ
هنوز این بشر درست نشه ینی، بعدِ اینهمه اتفاق و جنگ و دعوا و دادگاه هنوزم همونیه که هست هرچی خودش بخواد هرچی بنفع و سود خودشه توهم که مهم نیسی واسش هنوزم همون.
خواهشششش میکنم قوی بمون هدیه، اون جرئتتو حفظ کن ،میشه؟
پاسخ مادام کاملیا : قرارم نبود تغییر نکنه! همیشه همینطور بوده... چند روز نقش بازی می کرد و بعد دوباره به اصل خودش برمی گشت
باید حفظ کنم.... امروز بهترم
ته تغاری
سه شنبه 5 بهمن 1395 02:28 ق.ظ
هدیه جان میشه خواهش کنم همینجوری قوی بمونی ب کسی اجازه ندی اذیتت کنه یشه همینجوری عالی بمونی همینجوری قوی بعد از چند سال تازه داره دلم خنک میشه خیلی خوشحالم ....خدا کمکت میکنه عزیزمممم حتما از کمک خداست این تغییرات درونیت
پاسخ مادام کاملیا : قوی می مونم، دیروز حالم بد بود و انرژی منفی داشتم، امروز بهترم.... یکم زمان لازم دارم
آره خدا هست، هوامو داره مثل همیشه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox