تبلیغات
شیطنت های ذهن من - اولین دادگاه با وکیل جدید

اولین دادگاه با وکیل جدید

نوشته شده توسط:مادام کاملیا
شنبه 2 بهمن 1395-07:33 ب.ظ


بعد از اتفاق دیروز و دگرگون شدنم! واسه امروز بی تاب بودم... منی که تا دیروز می ترسیدم حالا ثانیه شماری می کردم برای دادگاه!!!

دیشب بعد از اینکه داداش کوچیکه راهی ِ پادگان شد، منم قرص خوابمو خوردم و خوابیدم......

صبح با آلارم گوشیم بیدار شدم.... نیم ساعت این پهلو اون پهلو شدم و بالاخره پاشدم.... صبحونه خوردم و شروع کردم به آرایش کردن.... قرار بود هدیه ی جدید با همسر روبرو بشه!!! کم چیزی نبود!

ساعت ۱۰.۵ با داداش بزرگه رفتیم مغازه..... بابا مغازه بود.... یکم اونجا وقت گذروندیم و بعد با بابا رفتیم دادگاه.... شروع جلسه ۱۱.۵ بود

با غرور وارد دادگاه شدم! من ِ جدید پر از غرور و لبخند بود! گوشیمو تحویل نگهبانی دادم و رفتیم طبقه ی دوم.... همین که رسیدم بالای پله ها، پدرشوهر جلوم ظاهر شد!!! انگار نه انگار که دیدمش!!!

توو راهرو نشستیم.... به بابا گفتم انگار همسر امروزم با مامان و باباش اومد!! هه....

یکم بعد وکیل جدیدم اومد و نشست کنارمون... یکم در مورد جلسه و دفاعیات حرف زد و بقیه ی تایم مون به تعریف خاطره گذشت!!! کماکان سعی می کردم با غرور و لبخند باشم!

حوالی ِ ۱۱.۵ همسر و خواهرشوهر بزرگه از راه رسیدن!!! بازم به روی خودم نیاوردم... همسر گاهی نگاهش رو به سمتم می چرخوند و من انگار نه انگار که این آدم! رو می شناسم!!! توو دلم می گفتم بد کردی! بدم جوابشو می بینی!

خواهرشوهر بزرگه تند تند پاشو تکون می داد! همسر کلافه بود! (شایدم فیلمش بود! میدونید که؟! بازیگر قهاریه) پدرشم سعی می کرد بخنده!! هه

وکیلش سر رسید.....

حدود ۱۲ صدامون کردن و رفتیم توو جلسه... قاضی؟ همون قاضی ِ اول که رئیس دادگستری هم هست! همون که دوست ِ باباست!

بعد از انجام تشریفات جلسه شروع شد.... قاضی اول اینطور شروع کرد که این زندگی جمع شدنی نیست و الکی وقت ما رو نگیرید! برید توافقی تموم کنید! وکیل همسر تائید کرد!!!!! اما همسر..... وکیل ِ من هم با دیدن همسر شروع کرد به دست پیش گرفتن که نههه موکلم دنبال جدایی نیست و میخواد زندگی کنه!!! قیافه ی همسر و وکیلش دیدنی بود!

وکیلم از نفقه ی گذشته گفت و اینکه من تمکین داشتم و همسر و وکیلش هم اقرار کرده بودن! و باید پرداخت بشه.... بحث کشیده شد به تمکین....

قاضی از همسر پرسید خونه دارید؟ گفت بله مستاجرم!!!! و کم کم وکیل همسر از دادگاه آخر و جریانات اون روزا گفت... از قاضی اون دادگاه که حالا از اینجا رفته!!!! و اینکه من اون روز گفته بودم نمی تونم با همسر زندگی کنم!!!

قاضی بهم گفت شما نمیخوای زندگی کنی؟

گفتم خونه ای نبود که زندگی کنم.... خونه ای که تووش وسایل دختر ِ صاحب خونه بود، خونه ی ایشون نبود......

قاضی دوباره از همسر سوال کرد "خونه دارید یا نه؟!"

همسر گفت نه! ولی تهیه میکنم!!!! و دُر افشانی های وکیلش.....

قاضی ازم سوال کرد "تمکین میکنی یا نه؟!" گفتم تمکین میکنم!

و در آخر قاضی گفت پس شرایطی رو عنوان می کنیم و طبق اون همسر باید تلاش کنه تا درست بشه! 

یک ماه به همسر مهلت داد تا خونه تهیه کنه و وسایل مورد نیاز رو بچینه!!! بعد از یک ماه من به همراه کارشناس دادگستری می ریم برای بازدید خونه و بعد برام نفقه تعیین میشه و همسر وظیفه داره ماه به ماه به حسابم واریز بکنه!!

قاضی بعد رو کرد به من و گفت "پس نفقه ی گذشته بخشیده میشه"!!!!!!! که وکیلم گفت بعد از بازدید از خونه تصمیم می گیریم!!! و اینجا بود که فهمیدم حدسم از اولش درست بود! حسم درست بود! اونم اینکه این قاضی هم با اوناست!! وقتی بابا فهمید... دیگه نگم بهتره.... قاضی ِ عادل! میخواست منو دست و پا بسته هول بده وسط آتیش!

وکیل همسر رو کرد به وکیلم و گفت "تهیه جهیزیه و وسایل عرف هست که به عهده ی دختره! حالا اینکه موکل من (همسر) میخواد تهیه کنه پس میتونه عاریه باشه! خلاصه از دوستی خواهری برادری!! باز پس فردا موکل تون (من) نگن که وسایل واسه یکی دیگه ست!!....." هه

دیدم وکیلش هی داره میگه تهیه ی وسایل با خانومه! عرفه! فلانه!!! منم جواب دادم "عرف و قانون میگه عروسی رو داماد میگیره! مگه موکل تون عروسی گرفت واسم که الان از عرف حرف می زنید و ایشونم جهیزیه میخواد؟!" قیافه ی همسر.... هه

وکیلم گفت با عرف کاری نداریم، ما داریم طبق قانون پیش میریم و قانون میگه تهیه ی مسکن و وسایل مورد نیاز با مرد هست!!! که دیگه وکیل همسر کوتاه اومد....

رفتیم برای امضای صورت جلسه.... وکیلم امضا کرد و خودنویسش رو داد به دستم.... برای اولین بار بدون استرس یه امضای تمیز و خوشگل کردم!!! یعنی خودم کیف کردم......

موقع بیرون اومدن وکیلش گفت "امیدوارم خانوم این بار حسن نیت داشته باشن!" هه... کی داره واسم از حسن نیت حرف می زنه؟!

اومدیم بیرون.... تا بیرون دادگاه با وکیلم حرف زدیم.... بهش گفتم نذارید برسه اون روزی که مجبور به تمکین بشم! گفت نگران نباش..... ولی خیلی زود به خودم اومدم و گفتم "خب اصلا مجبور بشم! هدیه ی جدید فرق کرده" و یهو همه ی ترسا رفتن.... من با این بشر کاااااار دارم!

با بابا اومدیم خونه..... گفتم بیام زودتر واسه تون پست بذارم اما سرم داشت می ترکید.... تا الان.....

پ.ن: یه حسی دارم.... انتقام نیست! ولی من حقمو از این مرد! می گیرم!

پ.ن ۲: دوستای قشنگم لطفا بیشتر از این چیزایی که می نویسم سوال نکنید! چون نمی تونم جواب بدم و شرمنده میشم.... هر چیزی رو به وقتش میام میگم... دلیل هم داره... پس لطفا درکم کنید، سپاسگزارم

پ.ن ۳: تغییر مسیر همیشه بد نیست!



مامان پانیذ
چهارشنبه 6 بهمن 1395 02:09 ب.ظ
افرین هدیه جون عاااااااااااااااالیییییییییی بودی
پاسخ مادام کاملیا : قربون شما
بهار
یکشنبه 3 بهمن 1395 11:08 ب.ظ
اره اینجا قانون همه جوره حمایت میكنه. نه یكسال اینجوریه كه زن و شوهر حتی زیر یه سقف میتونن باشن ولی بگن یكساله هیچی بینمون نبوده. اگه دو نفر بگن همین لحظه میخوایم جدا شیم به شرطی كه هر دو تأیید كنند طلاق میتونن بگیرن. بعد هم تو دادگاه سه تا سوال میپرسن اینكه میخوای طلاق بگیری؟ تلاش كردی برای زندگیت با مشاوره و اینا؟ و اینكه مطمئنی؟ كه اگه بگی مطمئنی طلاق میدن و بعد یكماه می تونی مهلت بگیری به خاطر مسائل احساسی. میتونی هم بگی نمیخوای این یكماه رو و قطعی كنن همون جا و والسلام. و البته ماها از طریق سفارت یك طلاق ایرانی هم میگیریم.اینجا خیلی راحته طلاق. تو این یكسال كسی كه درامد داره باید طرف دیگه رو حمایت كنه از لحاظ مالی و هر مالی هم كه تو مدت زندگی مشترك اضافه شده طبق یه سری قوانین نصف میشه. زن و مرد نداره.
پاسخ مادام کاملیا : واااای بهار جان، بهت حسودیم شد دختر.....
خدا رو صد هزار مرتبه شکر که هر چقدر منو امثال من داریم اینجا با قوانین می جنگیم و اذیت میشیم اما در عوض شما و امثال شما قانون حامی تون هست و انقدر الکی سعی نمی کنن یه زندگی ِ بیمار رو به زور نگه دارن
برات آرزوی بهترین ها رو دارم
الهی که اونقدر خوشبخت بشی که تمام این خاطرات بد واست کمرنگ و بی ارزش شن
bahar
یکشنبه 3 بهمن 1395 10:43 ب.ظ
الهی شکر که این همه قوی بودی... این هدیه خیلی وقته اینجا نبوده و الان محکم و بااقتدار اومده.. خیلی خوش اومدی هدیه جدید و پرانرژی و محکم... تو میتونی چون میخوای.. میدونم بهترینا و بدست میاری.. خدا جونم مثل همیشه بغلش کن
پاسخ مادام کاملیا : من قربون شما بشم بهارم
مامان رونیا
یکشنبه 3 بهمن 1395 02:06 ب.ظ
چقد این هدیه رو دوس دارم
افرین
همیشه قوی و محکم باش
قطعا تو این چند سال کلی درس گرفتی
کلی تحربه کسب کردی
ادم شناس شدی
وقتشه ازشون استفاده کنی
دعا میکنم همه چی ب نفع تو پیش بره
خدا نگاهشو ازت نگیره
الهی آمین
پاسخ مادام کاملیا : قربونت برم عزیزم
همینطوره
الهی آمین
یه دنیا ممنونم برای دعاهای قشنگت
بهار
یکشنبه 3 بهمن 1395 12:35 ب.ظ
در مورد حق و حقوقت اصلا كوتاه نیا. هر امضایی هم كه میكنی دقت كن، بند به بند نوشته ها رو بخون. میریم كه برنده طلاق بگیریم...من حق و حقوقم رو گرفتم و طبق قانون اینجا یكسال باید بگذره بعد طلاق بگیریم. تمكین نمیدونم یعنی چی. یه لغتی بود شوهر من از ایران یاد گرفته بود هی میگفت. تمكین نبود یه چیز دیگه كه زن باید تحت هر شرایطی خدمات بده به مردش! شاید هم همین لغت بود! اینجا میخواست قانون اونجا رو. پیاده كنه!
پاسخ مادام کاملیا : خودش کاری کرد که دیگه کوتاه نمیام
حتما
ان شاءالله
اینکه باید یک سال بگذره تا طلاق بگیرید همون فرجام خواهی نیست؟ اینجا هم چنین چیزی وجود داره
فکر کنم همون تمکین باشه منظورت، تمکین خاص و عام.... برگ برنده ی آقایون توو ایران همینه! هه تمکین!
چه خوب که قانون حمایتت میکنه
دعا میکنم همه چی واست عالی پیش بره
خورشید
یکشنبه 3 بهمن 1395 11:04 ق.ظ
یکی از دوستام وکیله،بهم گفت اگه دادگاه رای داد که باید تمکین کنی بگو مریم و بگیرم برو چشم

تا یک جاهایشون،بسوزه خخخخخخخ

نگران نباش عزیزم،این همه دعای خیر پشت سرته مگه میشه خدا نشنوه،
پاسخ مادام کاملیا : چه جالب... یه سری ریزه کاری ها و راه فرار وجود داره حتما
بله واقعا هم همینه
من که گفته بودم همه چی رو می بخشم، خودش قبول نکرد، حالام که قبول نکرد باید پاش وایسه
ممنونم خورشید جان، درست میگی، خدا حتما می شنوه
پرسه
یکشنبه 3 بهمن 1395 09:30 ق.ظ
از ته دل دعا میکنم بهترینا برات اتفاق بیافته :ایکس
بالاخره روزای سفید هم میاد، کمی صبر میخواد :ایکس
پاسخ مادام کاملیا : ممنونم پرسه جانم
حتما همینطوره
فاطمه 19
یکشنبه 3 بهمن 1395 09:24 ق.ظ
هدیه عزیز خیلی خوشحالم که اینجوری یرخورد کردی اصلا کییییییییف کردم، من این هدیه جدید بااینهمه غرور و جرئتو خیییییلی بیشتر دوس دارم،
اصلا انتقام باشه!!! حقشه عزیزم اینهمه گذشت کردی درست نشد یبارم انتقام بگیر.
برات کلی دعای خوب میکنم
پاسخ مادام کاملیا : ممنونم فاطمه جانم، منم این هدیه ی جدید رو دوست دارم
در حقم بد کرد، بد هم می بینه....
قربون شما
معصوم
یکشنبه 3 بهمن 1395 08:15 ق.ظ
خدا ارحم الراحمینه
پاسخ مادام کاملیا : همینطوره... خدا عشق زندگیمه
《بارانا》
یکشنبه 3 بهمن 1395 03:37 ق.ظ
افرین هدیه افرین.افتخار کردم به این تغییرت.
احسنت.همینجوری ادامه بده.هیچ وقت کم نیار و قوی باش.نذار هیچی ناراحتت کنه.دنیا انقدر خوشی و دلایل شاد بودن و خوب بودن داره که.حالادرسته بعضی وقتا یکم ناراحتی به ادم غلبه میکنه ولی مهم بعدشه که باید خوب باشی.
خیلی خوشم اومد ار دادگاه امروزت.انشالله که همه چی به بهترین نحو درست بشه.
پاسخ مادام کاملیا : ممنونم بارانا جان
همینطوره....
نمیدونی چقدر خدا رو شاکرم که اینجا و شما رو دارم که باعث میشین حال بدم همون لحظه بهتر بشه
ان شاءالله، سپاسگزارم
NeMo
شنبه 2 بهمن 1395 11:01 ب.ظ
ایشالا همه چیبه نفع تو پیش میره عزیزم نگران نباش تو میتونیییییی رفیق حقتو بگیررررر
پاسخ مادام کاملیا : ممنونم عزیزدلم
عاطفه
شنبه 2 بهمن 1395 10:21 ب.ظ
افرین هدیه قوی باش ,زن اگه محکم باشه هیییچی نمیتونه جلوشو بگیره هیچی..از ته دلم برات بهترینا رو ارزو میکنم.
هدیه قدرتمند
پاسخ مادام کاملیا : قربونت برم من
بنفشه
شنبه 2 بهمن 1395 10:17 ب.ظ
مطمئن باش تا هر موقع که صلاح بدونی سکوت کنی به سکوتت احترام میگذارم ولی برای این همه انرژی ت یه دنیا خوشحالم
پاسخ مادام کاملیا : یه دنیا ممنونم بنفشه جان
باران
شنبه 2 بهمن 1395 10:15 ب.ظ
هدیه عزیزم سلام
خیلی مواظب باش خانومی. هر توافقی که میخوای امضا کنی خوب مشورت کن و در موردش فکر کن.
الهی دست های مهربونت همیشه تو دست های خدا باشه عزیزدلم
پاسخ مادام کاملیا : سلام باران جانم
چشم، حتما
قربونت برم من
مژده
شنبه 2 بهمن 1395 09:46 ب.ظ
عزیزم امیدوارم همه چی به نفعت تموم بشه یا هرچی صلاحته اتفاق بیفته
پاسخ مادام کاملیا : سپاسگزارم مژده جان
مریم.ک
شنبه 2 بهمن 1395 09:36 ب.ظ
همیشه همین جور محکم باش .اینجوری می بینی کار بهتر پیش میره .
پاسخ مادام کاملیا : فداااای شما
kosar
شنبه 2 بهمن 1395 09:25 ب.ظ
عجب
نه خوبه خوشم میاد!!
ایول که اینقدر قوی شدی و بدون استرس و ترس یه دادگاه رو تمم کردی
انشاالله که موفق میشی تو مسیر زندگیت
پاسخ مادام کاملیا : همسر دست گذاشت رو نقطه ی حساس ِ شخصیتم! همین تلنگر کافی بود تا مصمم بشم
آمین، ممنونم کوثر جان
خورشید
شنبه 2 بهمن 1395 08:42 ب.ظ
سلام از امتحانم که اومدم فقط صفحه تو رو باز کردم،،،،،،،

هرچی از خدا میخوای الهی صد برابر شو بهت بده
الهی هیچ وقت غم راه خونه دلتو یاد نگیره

محکم باش محکم،

خیلی خوبه که هنوز شیر زنهایی،هستند،
مثل فولاد با ظاهری،لطیف،مثل تو

برات ایت الکرسی میخونم
پاسخ مادام کاملیا : سلام خورشید جان، خدا قوت
الهی آمین، ممنونم برای دعاهای عالیت.... الهی که هزار برابرش به خودت برگرده
قربون محبتت، مرسی عزیزم
نفس
شنبه 2 بهمن 1395 08:41 ب.ظ
هدیه عزیزم انشالله همیشه همینطور ارام و مطمئن و با انگیزه قدم برداری در راه زندگیت!
واقعا ادم متاسف میشه برای مملكتی كه دیگه به افرادی كه باید حرف حق بزنن هم نمیشه اعتماد كرد...
پاسخ مادام کاملیا : آمین، ممنونم نفس جان
همینطوره... یه سری شهرها و دادگاه ها که دیگه شورشو درآوردن.... آدم توو راهروهاشون مریض میشه
سارا
شنبه 2 بهمن 1395 07:31 ب.ظ
هدیه عزیز و محکم من
انشاله ک مجبور ب تمیکین
نمیشی و همه چی
ب نفع تو تموم میشه
پاسخ مادام کاملیا : قربونت برم
آمین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox