تبلیغات
شیطنت های ذهن من - دل خسته

دل خسته

نوشته شده توسط:مادام کاملیا
پنجشنبه 16 دی 1395-05:47 ب.ظ


این پستم خاصه! مخصوص یه دوست ِ خاص!

وبلاگ هایی هستن که خاموش می خونمشون... سال هاست... خودمم خواننده ی خاموش دارم حتما! و خب درسته که خاموشیم! خاموشم! ولی دلیل نمیشه که با ناراحتی ِ نویسنده غصه نخوریم و با شادیش شاد نشیم.....

یکی از این وبلاگ هایی که خاموش می خونم وبلاگ آشتی ( چرا تن به این رنج می دهد عشق عشق عشق ) هست...

دیروز وقتی پست ِ "مراسم خاکسپاری" رو خوندم انگار صبر ِ منم تموم شد! انگار لبریز شدم و زخم ِ دلم یهو سر باز کرد!! انگار اونی که تا حالا دستش یه نمکدون بود و گاهی ریز ریز روو زخمم نمک می پاشید، حالا یهو کل نمک رو خالی کرد روو زخمم!!! یهو سوووختم.... انگار که دیگه جایی واسه تحمل نموند!

وقتی کلمه به کلمه ی پستای آشتی رو می خونم یه جاهایی انگار فیلم ِ زندگیم میره روو صحنه ی تکرار! اصلا انگار خودمم! و اونقدر عمیییییق حال ِ آشتی رو می فهمم که دلم میخواد دستمو دراز کنم و از توو گوشی! آشتی رو بکشم بیرون و بگم هی آشتی! بسه دیگه! چیزی ازت نموند!!

با خوندن پستای اخیرش درد کشیدم چون با بند بند وجودم می فهممش... اونقدر زیاد می فهممش که......

میدونی رفیق؟ سیلی هایی که خوردم، مشتایی که توو سرم میزد، لگداش، خفه کردناش، کبودی ها، قرمز شدنا، زخمی شدنا، هول دادنا و کوبیده شدن هام، حتی وقتی دستا و پاهامو بین پاهاش قفل میکرد و پشت ِ هم توو صورتم سیلی میزد، همه و همه رو که مرور میکنم تلخ هستن ولی دردی ندارن!! درد واقعیم دونه دونه حرفاشه... دونه دونه زخم زبون ها، منت ها، گوشه کنایه ها، فحش و توهین و تحقیرهاش، وقتی چشاش پره خون میشد و زشت ترین حرفا رو به خونواده م میزد..... ایناست که دلمو ریش میکنه.....

فکر و خیال های من، پره این حرفاست... پره حرف و حرف و حرف.... پره حرفای نیش دارش..... زبونی که از نیش مار و عقرب هم گزنده تر بود...

میگن زخم شمشیر خوب میشه! ولی زخم زبون نه! راست میگن... من تجربه کردم.... آشتی هم همینطور! خیلی از زن هامون تجربه کردن و متاسفانه هنوزم باهاش دارن ذره ذره آب میشن.....

دلم پیش آشتی هست! شاید آشتی خبر نداره یه هدیه ای هست که میاد خاموش می خوندش و الانم براش پست گذاشته! شاید ندونه ولی امیدوارم اگه متوجه شد ازم نرنجه...

میخوام بگم خیییلی می فهممش....

برای آشتی و برای تمام زنان سرزمینم از ته دلم دعا می کنم که قلب شون پر از عشق و آرامش باشه... که اگه قلب زن پر از عشق و آرامش باشه جهان مون بهشت میشه....

دل نوشت: دل مرنجان! که ز هر دل، به خدا راهی هست.... (مولانا)

پ.ن: دوست ِ قشنگم که برام کامنتای خصوصی گذاشتی و حرف زدی... ممنونم برای همه ی توجه و حوصله ت که زندگیم رو خوندی و از برداشتت برام گفتی... به قول خودت اونا برداشت شماست و منم توضیحی نمیدم و سعی نمیکنم چیزیو انکار کنم... ولی از صداقت تون و از بزرگواری تون سپاسگزارم... کاش کامنتاتون عمومی بود تا یه جاهایی جواب تون رو بدم و ربع ابهام بشه... دوست ِ قشنگم هیچوقت خودتو دست کم نگیر، هیچ کدوم ما از زندگی اون یکی خبر نداره، هیشکی نمیدونه من ِ نوعی توو زندگیم چی کشیدم و چطوری روزگار گذروندم... عشق حق همه ی آدماست، و حتما هم سهم مون میشه اگه راه رو درست بریم....



شیرین
شنبه 2 بهمن 1395 07:45 ب.ظ
وای خدای من چه رنجی رو تحمل کردی.بغضی شدم.مامانم همیشه میگه نصف زنای اطراف ما اگه امنیت مالی داشتن و تحمل زخم زبون طلاق میگرفتن.جامعه که دربست در اختیار مردای
پاسخ مادام کاملیا : الهیییی، متاسفم شیرین جان
مادرتون درست میگن... خیلی از زن ها چون سقف و پناهی ندارن و از لحاظ مالی تامین نیستن مجبورن هر نوع خفت و اذیت و آزار رو تحمل کنن
متاسفم واقعا
شیدا
سه شنبه 21 دی 1395 12:27 ق.ظ
هدیه جون ببخش اسمم نیومد. شیدا هستم، همون کامنتی که نوشتم از خواننده های قدیمیت هستم
پاسخ مادام کاملیا : خواهش میکنم عزیزم
یکشنبه 19 دی 1395 04:24 ب.ظ
سلام هدیه جان، من از خواننده های قدیمیت هستم، از وقتی که بعد از وقفه دوباره شروع به نوشتن کردی کامنت نزاستم ولی میخونم. میخونم و از صمیم قلبم برات ارزوی ارامش میکنم.
واقعا ناراحت شدم از خوندن این پست، هدیه جون یه پیشنهاد برات دارم، کاش بری کلاس یوگا بینهایت ارامش بخشه.
امیدوارم هر چه زودتر یه پست بزاری که تیترش این باشه: بالاخره جدا شدم و راااحت شدم
پاسخ مادام کاملیا : سلام گلم
اسمتون نیومد، ولی از آرزوی خوبتون سپاسگزارم
کلاس یوگا.... راستش قبلا هم بهم پیشنهاد شده بود اما جایی رو سراغ ندارم! فکر کنم یکی از بدی های زندگی کردن توو محیط کوچیک همینه
یه جا رو می شناختم که انگار کلاساش فعلا متوقف شده
ممنونم عزیزدلم
Bahar
یکشنبه 19 دی 1395 01:21 ب.ظ
‌الهی الهی مشکل دوستت به بهترین شکل حل بشه و اینجا همه واسش دعا میکنیم... الهی تو این دو روزه دنیا همه سلامت باشن و آرامش داشته باشن و حال دلشون خوب باشه خصوصا هدیه
پاسخ مادام کاملیا : الهی آمین
ممنونم مهربونم
چه دعای فوق العاده ای.... الهی آمین
الهی هزاران برابرش به خودت برگرده عزیزدلم
یکشنبه 19 دی 1395 10:07 ق.ظ
عزیزدلم .........
آشتی رو خوندم ، همش درد بود و درد
طاقتشو نداشتم
پاسخ مادام کاملیا : براشون دعا کن
آشتی
شنبه 18 دی 1395 03:41 ب.ظ
سلام. ببخشید من فراموش کردم اسمم رو بنویسم.
ممنون از محبتت.
به امید روزهای بهتر.
ممنون که یه پستت رو بهم اختصاص دادی.
پاسخ مادام کاملیا : ای جاااانم
سلام عزیزدلم
خواهش میکنم.... تنها کاری که ازم برمی اومد
دعا میکنم برای شما و برای همه ی هم جنسای خودم که لیاقت بهترین ها و عالی ترین ها رو دارن
شنبه 18 دی 1395 12:31 ب.ظ
سلام عزیزم.
ممنون از محبتت.
به امید روزهای بهتر.
پاسخ مادام کاملیا : سلام
عاطفه
جمعه 17 دی 1395 10:36 ب.ظ
هدیه حرفات جدی بود؟برای زن خیلی سخته ک توی خونه ای باشه ک امنیت روحی و جانی نداره...
هرحرفی خواستم بزنم دیدم دوستان گفتن,منم نخواستم تکرارم باعث رنجش بشه,عزیزم زن باید امن باشه تا اروم باشه تا زن باشه,برات ارزو میکنم حق بهت برگرده
پاسخ مادام کاملیا : بله جدی بود
برای همینه که حتی می ترسم توو دادگاه باهاش روبرو شم! واسه همینه که حتی حاضر نیستم یک ثانیه باهاش تنها باشم
من پیش ِ اون امنیت روحی و جسمی نداشتم...
ممنونم عاطفه جان
فانا
جمعه 17 دی 1395 05:11 ب.ظ
سلام هدیه عزیز خیلی اتفاقی با وب قبلی ات آشنا شدم و كمی از مطالبشو و همچنین مطالب این جا رو خوندم ... برات آرزوی بهترین ها رو دارم . از این به بعد دنبالت می كنم و منتظر خوندن پست هات هستم منتظر خوندن پست هایی كه حال خوب و زندگی پر از آرامشت رو تو در تك تك كلماتش نشون بده
پاسخ مادام کاملیا : سلام عزیزم
خوش اومدید و ممنونم از لطف و محبت تون
منم براتون بهترین ها رو آرزو دارم دوست ِ عزیزم
فاطمه 19
جمعه 17 دی 1395 09:54 ق.ظ
چه دل نوشتِ زیبایی
پاسخ مادام کاملیا :
مریم.ک
جمعه 17 دی 1395 08:27 ق.ظ
واقعا جای تاسفه تو سرزمینی زندگی می کنیم که حتی الان اگه همه ی این حرفها رو به قاضی بگی باید برای ثابت کردنش دو تا شاهد بیاری حالا تو ،تواون چهار دیواری خونه ات کی رو ببری و شهادت بده ....خیلی از زنای سرزمین ما بخاطر همین سکوت کردن خیلیا به خاطر بچه خیلیا بخاطر ابروشون خیلیاهم بخاطر نیاز مالی نشستن و سکوت کردن و چاره ای جز اینم ندارن چون دستشون به جایی بند نیست چون کسی نیست که حمایتش کنه متاسفانه....
پاسخ مادام کاملیا : آره مریم جون، واقعا جای تاسفه...
جنس لطیفی که ازش حرف می زنن ولی قوانینی که جنس لطیف رو یه تیکه فولاد می بینه!
دقیقا درست میگی...
عمق فاجعه اونجاست که یکی مثل من، قاضی بهم میگه من میدونم حق با شماست ولی نمی تونم کاری کنم!!
یعنی حتما با نقص عضو باید می رفتم تا بلکه شاید می تونستم اثبات کنم و خلاص!
متاسفم برای چنین سرزمینی...
مری مریا
جمعه 17 دی 1395 03:09 ق.ظ
الهیییییی دلم ریش میشه كه میخونم این همه درد رو این همه غمو ... این حجم وسیع صبر رو:) و درك نمیكنم نادونی یه مرد رو كه نمیفهمه چقد راحت میشه یه زنو خوشبخت كرد... هرچند قضاوت یه طرفه درست نیست و من این وبلاگ رو حتی نمیشناسم ولی هیچ جوره این توهین و كتك ها و فحاشی ها رو زخم زبون ها رو نمیپذیرم... هیییییچ جوره تو كتم نمیره...فقط متاسفم برای روحای زخمی ای كه تاب میارن و دم نمیزنن. دنیا دنیا خوشبخای و عشق براشون آرزو میكنم
پاسخ مادام کاملیا : همینطوره مری مریا... خوشبخت کردن یه زن سخت نیست، زن با محبت و توجه قلبش پره عشق میشه....
آشتی هیچوقت از کتک حرفی نزد خدا رو شکر، ولی کتکی که با زبون انجام میشه هزاران برابر کبودیش بیشتره
امثال ما دچار مرگ تدریجی میشیم... کم کم اعتماد به نفس و عزت نفس و امید و آرزو و همه و همه رو از دست میدیم و میشیم یه اسیر ِ تمام عیار!
ممنونم عزیزدلم
مامان طلاخانوم
جمعه 17 دی 1395 01:12 ق.ظ
سلام هدیه جان
منم از همون خوانندهایی هستم که هم شما و هم اشتی جونو خاموش میخونم.
واز ناراحتیتون ناراحت و با شادیتون شاد میشم
از صمیم قلب براتون دنیا دنیا شادی و خنده از ته دل و سلامتی ارزومندم.
پاسخ مادام کاملیا : سلام عزیزم
ممنونم از لطف و محبت تون، الهی که سلامت باشید همیشه
ویدا
پنجشنبه 16 دی 1395 11:55 ب.ظ
منم میخونمش
خیلی ناراحت شدم براش

تو هم خدا کنه زودتر خلاص شی از دست اون
حیف دخترای با دل و جرات که یکی بیاد همه عقده هاشو سرشون خالی کنه.چرا؟؟؟؟؟
پاسخ مادام کاملیا : واقعا هم ناراحت کننده ست...
آمین
قربونت برم من
پنجشنبه 16 دی 1395 11:40 ب.ظ
بازم از اون پستا که از شدت تعجب از سرنوشتهای مشابه و دردهای یکسان نمیدونم باید سکوت کنم یا اگه بخوام چیزی بگم از کجا بگم چی بگم وقتی خودت انقد قشنگ دردا رو به تحریر در اوردی.....
هدیه همین دیروز بود داشتم پوشه هایی که مدت ها رو میز تحریرم غرق خاک بود و تمیز میکردم که کاش نمیکردم که لابلاش یه برگه بود پرینت قسمتی از ایمیل وقیحانه و بی شرمانه طرف، پرت شدم به همون روز در چندسال پیش که ایمیل رو خوندم، بهم ریختم تو میدونی بهم ریختن از حرفای بی انصافی یعنی چی، زخم دلم کُل بسته بود که دیروز کنده شد، وقتی ازاده نامداری عکس چشم کبودش رو پخش کرد با خودم گفتم خوشبحالش میتونه وقاحت طرفو نشون بده من چطوری کبودی دل و روحمو نشون بدم اصلا به کی؟ به قاضی که بقول وکیلم تا جنازه زن از خونه طرف بیرون نیادباید تمکین کنه و وووووو
متاسفم همین.
اتی
پاسخ مادام کاملیا : سرنوشت های مشابه.... چقدر غم انگیز واقعا!
آره اتی جونم، می فهمم... حرفای بی انصافانه فراموش نمیشن، نیش همیشه نیشه!
کبودی دل و روح ما اتی جونم نشون دادنی نیست! که اگه باشه به قول خودت آدمش هم نیست!! اینجا سرزمین جسمه!! آدماش مادی هستن!! قوانینش هم فقط ظاهربین!!!
وکیلت درست میگه متاسفانه.... متاسفم
سمانه
پنجشنبه 16 دی 1395 10:29 ب.ظ
پاسخ مادام کاملیا :
مونا
پنجشنبه 16 دی 1395 09:08 ب.ظ
هدیه عزیییییزمواقعا چرا ما به خاطر اینکه فقط زن هستیم این همه نامردی و تحمل کنیم آخه چرااااا من خودم مجردم ولی شاید باورت نشه یه دلیلی که دلم نمیخواد ازدواج کنم همین که اینجا هیچ کس و هیچ قانونی به نفع زنا نیست هدیه جون به یادتم همیشه امیدوارم زودتر روزای قشنگ زندگیت بیان
پاسخ مادام کاملیا : قربونت برم
نامردی که همیشه هست... زن و مردش هم فرقی نداره.. ولی متاسفانه ما توو جامعه ای زندگی می کنیم که زن قربانی تره!!!
ترست از ازدواج رو درک میکنم ولی مونا جان مردهای زیادی هنوز هستن که واقعا مرد هستن و کنارشون زندگی کردن قشنگه
مردایی وجود دارن که بی توجه به قانون سرزمین شون، با دل و انصاف برای زن مردونگی خرج می کنن
ناامید نباش
ممنونم عزیزدلم
نفس
پنجشنبه 16 دی 1395 07:22 ب.ظ
سلام هدیه عزیزم.من همون شخصی هستم كه براتون كامنت خصوصی گذاشتم.شاید دقیقا حس تو رو زمانی كه این پست رو گذاشتی به من دست داد تا خاموش نباشم مثل همیشه.از اینكه اون همه حرف منو خوندی ممنونم،تمام تلاشم رو كردم ذهن آشفته ی اون لحظم رو جمع و جور كنم و خلاصه بنویسم.می خونمت و برات دعا میكنم هر اتفاقی كه به صلاحت هست برات رخ بده.خواهش میكنم از حرفام نرنج چون من برداشتمو از نوشته ها گفتم و به عنوان ی دختر هنوز جای تو نبودم و نمیتونم كامل دركت كنم.باز هم ببخش
پاسخ مادام کاملیا : سلام نفس جان
ممنونم که کامنت عمومی گذاشتی
کامنتای خصوصیت رو چند بار خوندم
عذر خواهی لازم نیست عزیزم، من اصلا ناراحت نشدم، اتفاقا ازت بی نهایت ممنونم که با بیان خوب و در کمال ادب نظر و برداشتت رو گفتی
برای دعات و برای همه ی لطف و محبتت ممنونم و برات بهترین ها رو آرزو دارم دوست ِ قشنگم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox