تبلیغات
شیطنت های ذهن من - کوزه شکسته

کوزه شکسته

نوشته شده توسط:مادام کاملیا
جمعه 10 دی 1395-10:41 ق.ظ


دیشب عروسی برادر ِ دوستم بود...

با یکی دیگه از دوستام هماهنگ کردیم و رفتیم... تالارش تالار ِ عروسیم بود!!! فیلم بردارش هم فیلم بردار عروسیم!!!!

خاله کوچیکه و دخترش هم دعوت بودن... کنار هم نشسته بودیم... یه لحظه با فیلم بردار چشم توو چشم شدیم و سلام و علیک کردیم... برگشتم به دخترخاله و دوستم گفتم خیلی خجالت می کشم ازشون، الان میگن دو سال و نیم گذشته و اینا نیومدن سراغ عکس و فیلم شون...

دوستم گفت تو چرا خجالت می کشی؟! همسر باید خجالت بکشه!!

دخترخاله گفت "چند روز پیش فیلم بردار رو جایی دیدم، بهم گفت راسته دخترخاله ت داره جدا میشه؟؟.... واااای اینا چراااااا؟!"
 
داشتیم شام می خوردیم که دستیار فیلم بردار اومد سر میزمون... بهم گفت "هدیه جان برگشتی خونه ی خودت؟!" گفتم نهههه! گفت "آخه به همسر زنگ زدیم گفتیم بیاین برای حساب و کتاب لطفا که اونم گفت باشه چشم! با هم!!! میایم عکسم انتخاب کنیم!!"

گفتم یعنی چی؟!

بعدشم گفت "ما طرف قراردادمون همسر هست، اگه بیاد برای حساب و کتاب مجبوریم عکس و فیلم رو بهش بدیم!! اگه هم نیاد مجبوریم بریم صنف ازش شکایت کنیم!"

گفتم مشکلی نیست! شما کار خودتون رو انجام بدید!

پرسیدم دقیقا کی بهش زنگ زدید؟ گفت دو روز پیش!

گفتم ۲ بهمن دادگاه دارم، ببینم تا اون موقع قراره چه اتفاقی بیفته....

ان شاءالله که خیره

خلاصه دیشب که اومدم خونه یکی دوتا اتفاق دیگه هم باعث شد که یجوری بشم... قلبم یجوریه... استرس ندارم، نگران هم..... نه نگران هم زیاد نیستم.... اما یجوری ام.... خوابای عجیب و غریبم می بینم

خدایا شکرت



باران
سه شنبه 14 دی 1395 05:18 ب.ظ
هدیه جونم اصلا فکرت رو مشغول این حرف هاش نکن. اینم یکی از بازی هاشه. اووووف
پاسخ مادام کاملیا : همه ی زندگیش شده نقش بازی کردن... وقتی دونه دونه حرفا و حرکاتش به خاطر همین رفتارهای ریاکارانه ش زیر سوال میره! و چقدر ناراحت کننده ست
مریم.ک
یکشنبه 12 دی 1395 01:19 ق.ظ
نمی دونم چی تو سرش می گذره که هم تو رو هم خودش و از این بلاتکلیفی در نمیاره.اخه اگه قصد زندگی داشت خودش و خانواده اش یه حرکتی می کرد .واقعا موندم
خدا فقط هر چه زودتر از این وضعیت نجاتت بده تا هم فکر و خیالت راحت بشه هم تکلیفت روشن می شه
پاسخ مادام کاملیا : اینکه بخوای یکیو اذیت کنی و این اذیت واست لذت بخش باشه..... در نهایت خودشه که ضرر میکنه چون من اون آدم ۵ ماه پیش نیستم!
آمین، ممنونم مریم جونم
عاطفه
شنبه 11 دی 1395 02:28 ب.ظ
مخم سوت میکشه یوقتایی ,از بعضی ادمای نامفهوم.
انشاالله ک بزودی بخیر همچی تموم بشه
پاسخ مادام کاملیا : یه سری آدما همینن، کل زندگی شون نامفهومه و از بد ِ روزگار بقیه رو هم درگیر این زندگی نامفهوم شون می کنن!
ان شاءالله، حتما بخیر تموم میشه
اعظم
شنبه 11 دی 1395 12:21 ب.ظ
ان شالله خیره عزیزم
پاسخ مادام کاملیا : ان شاءالله، ممنونم اعظم جان
معصوم
شنبه 11 دی 1395 07:39 ق.ظ
شایدم میدونسته كه به گوشت میرسه ، الكی بازی درآورده باز... آروم باش عشقم
پاسخ مادام کاملیا : نمیدونم شاید... اونقدر بازیگر قهاری هست که دیگه واسم عادی شده
آروم اما بی قرارم! معصوم جانم
《بارانا》
شنبه 11 دی 1395 04:10 ق.ظ
هدیه جان چرا اقای همسر اینجوری میکنه؟چرا انقدر قضیه طلاق رو داره این همه کش میده و طولانی میکنه؟یعنی اگه شما مهریه و حق و حقوقتون بگذرید راضی میشه؟!
بعد اینکه اخه همسر میخواهند به زندگی ادامه بدهند و طلاقتون نده ولی خب یه طرف زندگی،یه طرف قضیه شمایید.چرا به این فکر نمیکنه؟
بعد من از این تعجبم خانوادش این همه مدت چرا به همسر حرفی نمیزنن و کاری نمیکنن که تکلیف مشخص بشه؟اگه خانواده اش شمارو میخوان خب چرا کاری نمیکنن که شما راضی بشید و برگردید؟اگه شمارو نمیخوان چرا همسرو راضی نمیکنن که طلاقتون بده؟
انشالله که هر چی خیر و خوبی هست براتون اتفاق بیفته و زندگیتون همونجوری پیش بره که میخواهید.پر از روزهای شاد و سلامتی و خبرهای خوب.
پاسخ مادام کاملیا : یا دوسم داره که اگه واقعا اینطور باشه نمیخوامش! چون دوست داشتنش خطرناکه و بهم صدمه می زنه! اینو هم روانشناس گفته هم روانپزشک و هم یکی از اقوام همسر!!!!
هر چند به نظر خودم اصلا اصلا اصلا دوسم نداره!!
یا از ترس خونواده ش داره اذیت میکنه! چون یکی از آشناهاشون بهمون گفت که پدر ِ همسر، همسر رو تهدید کرده که اگه زنت رو طلاق بدی دیگه پسرم نیستی!!!! اگه واقعا اینطور باشه باید بگم واسه چنین خونواده ی دلسوزی!!!! (هه) متاسفم
توو آخرین دادگاهم وکیل خودم، وکیل همسر، و در آخر قاضی با همسر مفصل صحبت کردن که خانوم همه ی حق و حقوقش رو می بخشه و توافقی جدا شین، همسر هم قبول نکرد!
همسر و خونواده ش اصلا فکر نمی کنن!! که اگه فکر می کردن الان زندگی مون به اینجا نمی کشید!
من یه سال و نیمه خونه ی پدرم هستم، توو این مدت هیچ یک از اعضای خونواده ی همسر رو ندیدم! اونا دارن زندگی شون رو می کنن...
توو این ۵، ۶ سال هر چقدر همسر اذیتم کرد، همون قدر خونواده ش اذیتم کردن....
ان شاءالله، ممنونم ازت
فاطمه 19
جمعه 10 دی 1395 12:45 ب.ظ
هدیه جان شاید روش نشده چیزی بگه ک نمیخواییم یا شاید مثه بقیه حرفاش ک درحد حرف بودو زیاد زده خواسته یچی بگه کم نیاره، نمیدونم والا ایشالا هرچی خیره برات اتفاق بیفته
پاسخ مادام کاملیا : آره فاطمه جان، خیلی واسش سنگینه که بخواد به بقیه بگه داره جدا میشه!
منم باورم نمیشه که اون بخواد پولی بابت فیلم و عکس خرج کنه!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox