تبلیغات
شیطنت های ذهن من - دختر کوچولوی ِ من

دختر کوچولوی ِ من

نوشته شده توسط:مادام کاملیا
جمعه 26 آذر 1395-08:11 ب.ظ


مهم نیست چند سالته؟ مهم نیست مجردی یا متاهل؟ شاغلی یا بیکار؟ اصلا هیچی مهم نیست... فقط گاهی دلت میشه قد ِ دل ِ یه گنجشک! دلت بغل میخواد! دوست داشته شدن میخواد! دلت میخواد یکی با محبت نگات کنه! بغلت کنه، نازت کنه.....

دلت میخواد به جای زانوهات، یکی باشه بیاد محکم بغلت کنه بگه گریه کن..... یکی بهت بگه "هی فلانی! دوستت دارم"

خدا میذاری یه ذره گله کنم؟ خدا؟؟؟؟ چرا دنیا اینجوریه؟! چرا انقد تفاوت؟! خدا! تو الان همسر رو بیشتر دوست داری، نه؟!

خدا یه ذره باهات راحت باشم؟! یادته اون روزی که اون آقا اومد بهم چی گفت؟! یادته خواست کمبودامو جبران کنه؟! یادته میخواست چیکار کنه؟! خدا؟؟؟؟؟ من دل نداشتم؟! من آدم نبودم؟! من که شوهرم گذاشته بود رفته بود... من که مرد ِ زندگی نداشتم.... پس چرا اون آقا رو نخواستم؟!

خدا ازت گله دارم... از محبتی که حقمه اما ندارمش... از تنهاییم که پره بی کسیه... من یتیم شدم خدا.....

امشب همش اون صحنه ی کوفتی میاد جلو چشمام... اون شب یلدای چهار سال پیش، خونه ی دائی ِ همسر.... اون پسرخاله ی مست ِ همسر!!!! که جلوی جمع ِ مشروب خورده، جلوی چشمای خونسرد همسر! بغلم کرد و خواست برقصیم!!! امشب همش نگاه همسر جلو چشمامه... پر از سکوت.... پر از لبخند... یه گوشه ی سالن روو مبل نشسته بود و بهم نگاه میکرد... فقط نگاه می کرد.....

خدا ازت گله دارم....

وقتی به روان پزشک ِ پزشکی قانونی گفتم همسر شبا توو خواب گاهی سعی میکنه خفه م کنه!!! دکتر توو چشام نگاه کرد و گفت " مطمئنی که خوابه؟! مطمئنی بیدار نیست؟!"

انگار دونه دونه دردام داره یادم میاد... انگار تازه دارم درد می کشم.....

امشب چقدر درد دارم.... امشب دختر کوچولوی یتیمم بغل میخواد خداااا... امشب یه دختربچه ی کوچولوی بی کس و تنهام.... خیلی تنها........

بغلم کن خداااا!



هلن
جمعه 3 دی 1395 12:14 ق.ظ
سلام عزیزم
ببخش درگیر بودم و مدت طولانیه که نیمدم
اما به یادت بودم

این پستت خیلی غمگین بود
اما خوشحالم از بلاتکلیفی درومدی
و روزهای زیبا به زودی خواهند اومد
میدونم که خودت هم شک نداری
پاسخ مادام کاملیا : سلام هلن جان
خواهش میکنم، خوبی خودت؟ نی نی چطوره؟
حتما روزای خوب میان، وعده ی خدا حقه
خیانت تو
چهارشنبه 1 دی 1395 08:54 ق.ظ
عشقم...منم دیشب خیلی بهم خوش گذشت همش جای خالی شو حس میکردم...
تو لایق بهترینایی
دختر کوچولوی درونت خیلی زود بزرگ و خوشحال میشه صبور باش قشنگم
پاسخ مادام کاملیا : خدا رو شکر که خوش گذشت
ممنونم ازت
حتما همینطوره
Bahar
سه شنبه 30 آذر 1395 01:17 ب.ظ
‌دورت بگردم عزیزم.... میفهمم آدم از شوهرش انتظار داره که نذاره... فدای قلبت بشم من... میفهمم خاطرات با آدما چکار میکنه متاسفانه
هیچی هیچی پیش خدا مخفی نمیمونه هرچند واقعا حق داری ولی خدا دلیل همه حکمتاشو نشونت میده که البته اون روز تو غرق آرامش و شادی هستی و ممکنه متوجه نشی عزیزم
پاسخ مادام کاملیا : خدا نکنه
امان از دست خاطرات... گاهی عین یه فیلم از جلوی چشات رد میشن
به خدا ایمان دارم، میدونم بهترینو واسم میخواد
اما گاهی بدجوری دلم به درد میاد.... گاهی انگار تاوان سنگینی باید بدیم....
بازم شکر
معصوم
سه شنبه 30 آذر 1395 07:50 ق.ظ
بمیرم برای دلت كه اینهمه غم داره
پاسخ مادام کاملیا : خدا نکنه عزیزم
سمانه
یکشنبه 28 آذر 1395 01:28 ق.ظ
هدیه....
بمیرم برای دلت.. برای آنچه که دیدی و دم نزدی...
خیلی دلم گرفت.. خیلییی....
پاسخ مادام کاملیا : خدا نکنه سمانه جان.... شرمنده م
عاطفه
شنبه 27 آذر 1395 10:45 ب.ظ
فدای دلت بشم هدیه جان،دیگه رو ندارم بهت بگم صبوری کن ،بهت بگم آروم باش...
اما اینو بدون خدا به تماشا نمیشینه روز تو هم میرسه
پاسخ مادام کاملیا : خدا نکنه عزیزدلم
روز ِ منم می رسه... خدای منم بزرگه... میدونم...
بنفشه
شنبه 27 آذر 1395 10:44 ب.ظ
دلم گرفته بود وحشتناک پست تو کاملش کرد
پاسخ مادام کاملیا : متاسفم بنفشه جان
باران
شنبه 27 آذر 1395 08:13 ب.ظ
..........
هدیه عزیزمممم
الهی آغوش خدا همیشه برات باز باشه گلم

عزیزدلم. تنها نشین تو اتاقت. برنامه ریزی کن و با خاتواده و فامیل دور هم باشید. گذشته رو به گذشته بسپار هدیه جونم
پاسخ مادام کاملیا : الهی آمین
من بجز آغوش ِ خدا هیچ جا رو ندارم باران...
گذشته ی من هنوز ادامه داره....
شنبه 27 آذر 1395 01:04 ب.ظ
میدونم کلی گفتی اما وقتی دلت میشه اندازه یه گنجشک و تو یه متاهل شناسنامه ای هستی و یه مجرد حقیقی یه بلاتکلیف به تمام معنا، اونوقت فرق میکنه یه مجرد دل گنجشکی هستی یا یه متاهل دل گنجشکی یا بدتر از اینا یه ..... دل گنجشکی.
اتیِ دل گنجشکی
پاسخ مادام کاملیا : آره اتی جان، فرق میکنه، خییییلی هم فرق میکنه.....
حق با توئه
الهی من به قربون دلت بشم
شنبه 27 آذر 1395 01:00 ب.ظ
سلام عزیزم
بعد مدتها اومدم یه سلام بلند بالا بهت بدم و کلی
حرف و درد و دل که با این پستت درست و دقیق دست گذاشتی رو همون حفره ی وسط قلب پاره پارم همون حفره که مدتهاست همه چی رو میبلعه...
هدیه دیگه حرفم نمیاد بجاش تو حرفامو تایپ کردی و زدی
همیشه بیادت اتی
پاسخ مادام کاملیا : سلام دخترک ِ صبور ِ من
الهی من فدات بشم که با ذره ذره ی وجودم می فهممت
یعنی میشه خیلی زود بیای و بگی هی هدیه! مشکلم حل شده....
خدایا ازت میخوام کمکش کنی....
مریم ک
شنبه 27 آذر 1395 03:14 ق.ظ
الاهی بمیرم بخدا همشیه دوست داشتم ازت بپرسم که تمسر مگه چیکارا می کرده که پیش روانشناس رفتی ولی نخواستم با یاد اوری موضوع ناراحتت کنم نمی دونستم تا این حد اذیتت می کنه.واقعا متاسفم ولی از طرفی هم خوشحال که راحت شدی.
کاش زودتر تکلیفت روشن بشه و بتونی برای اینده ات تصمیم بگیری
پاسخ مادام کاملیا : خدا نکنه مریمم
بخدا حرف زدن درباره ش واسم عذابه.... این فقط یکیش بود! بقیه ش از ظرفیتم خارجه...
ممنونم ازت
مری مریا
شنبه 27 آذر 1395 01:41 ق.ظ
الهییی بگردم دور دلت...اصصصصلا حرفم نمیاد .سكوت سكوت سكوت
پاسخ مادام کاملیا : خدا نکنه عزیزدلم
سارا
شنبه 27 آذر 1395 12:52 ق.ظ
هدیه.....
پاسخ مادام کاملیا :
مونا
جمعه 26 آذر 1395 10:51 ب.ظ
هدیه عزییییییییزم کاش پیشم بودی تو بغل خودم با هم گریه میکردیممنم مثل تو تنهام خیلی تنها احساس میکنم خدا حواسش بهم نیست نمی بینه بنده هش چه قدر عذابم میدن هدیه جونم خدا کنه حالت زود تر خوب شه زودتر از دست اون نامرد راحت شی و خدا کنه برات دعا میکنم
پاسخ مادام کاملیا : کاش پیشت بودم مونای عزیزم
تنهاییتو میفهمم... حالتو میفهمم........ از خدا واست دنیا دنیا آرامش و حال ِ خوب میخوام، از ته دلم...
ممنونم ازت عزیزدلم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox