تبلیغات
شیطنت های ذهن من - ترک ِ بهشت

ترک ِ بهشت

نوشته شده توسط:مادام کاملیا
چهارشنبه 24 آذر 1395-11:22 ق.ظ


هفته ی بعد پنجشنبه دوم دی عروسی پسردائیم هست! اونم تهران!!

تا دیروز می گفتم نمیرم! هی دنبال بهونه بودم که بپیچونم! گفتم خودمو میزنم به مریضی و خونه می مونم  ولی الان دو روزه که میگم حالا چی بپوشم؟! 

حالا تا هفته بعد ببینیم چه خبره...

امروز صبحم توو یه حرکت انتحاری ِ دیگه صورتمو با ژیلت تمیز کردم  الان یکم می سوزه صورتم 

اتاقم یه گردگیری حسابی میخواد! الان توو روزای گل و بلبلم حسش نیست، هفته ی بعد باید گردگیری کنم، به خودم برسم، احتمالا صبح روز عروسی قبل از حرکت آرایشگاه هم برم.....

پ.ن: یادتونه از هم دانشگاهیم گفته بودم؟ که یکی از دوستاش بهم خبر شهادتشو داده؟! من منتظر بودم مطمئن شم بعد بیام اینجا بگم که دیدم انگار واقعیه! من همون موقع چند تا شماره ی مشکوکی که بهم پیام می داد رو سیو کردم! خب مدت ها هیچ خبری نبود تا یه روز که در کمال ناباوری دیدم عکس پروفایل یکی از شماره ها یعنی دقیقا همون شماره ای که اون خبرو بهم داده بود عوض شد! و کی بود؟! همون شهید مذکور!!! ماشالله تپلم شده!! به زن داداشم جریان رو گفتم، اونم گفت هدیه! حتما بهش پیام بده، بذار بفهمه که فهمیدی بهت دروغ گفته و واست فیلم بازی کرده! راستش دلم میخواست مچشو بگیرم ولی بعد دیدم به گیر دادنای بعدش نمی ارزه! خلاصه یک عدد شهید رانده شده از بهشت داریم در حد چی..... چقدر بابتش غصه خورده بودم!! پسرک دیوانه!!

دل نوشت: چند روز خیلی خیییلی سخت رو گذروندم... آدم گاهی چقدر شکننده و آسیب پذیر میشه... از صمیم قلبم میخوام که همه تون دلتون غرق آرامش باشه... اگه مشکلی هست دعا میکنم خدا بهتون اونقدر امید و صبر بده که هرچه زودتر تمام گره ها براتون باز بشه و لباتون بخنده.... منی که اکثرا لبخند به لب دارم توو اون چند روز حتی نمی تونستم الکی هم لبخند بزنم! چقدر خنده خوبه... از خدا میخوام که بهتون یه عاااالمه بهونه واسه خندیدن بده 



خیانت تو
چهارشنبه 1 دی 1395 08:56 ق.ظ
الهی قربونت بم من
پاسخ مادام کاملیا : خدا نکنه
Bahar
سه شنبه 30 آذر 1395 01:20 ب.ظ
‌وااای به به هدیمون ماه بود و ماه تر شد.... عجب آدمی واقعا نمیدونه که میفهمی.... به نظرم بهتره نگی چون باز ممکنه ول کن نباشه
7172
پاسخ مادام کاملیا : خودت مااااه و قشنگی بهار عزیزم
منم نظرم همینه، میدونم بعدش ول کن نیست
مریم.ک
شنبه 27 آذر 1395 10:00 ب.ظ
چه خوب داری میایی اینور کاش بمونی و بتونیم همدیگرو ببینیم.ایشاا همیشه عروسی باشه و شادی
پاسخ مادام کاملیا : هنوز نمیدونم میام یا نه، نمیدونم چقدر می مونم.... اما چه خوب میشد می دیدمت....
ممنونم عزیزدلم
مریم.ک
شنبه 27 آذر 1395 03:10 ق.ظ
خیلی سخته وقتی دلت خون گریه می کنه ولی مجبور باشی تو ظاهر بخندی
پاسخ مادام کاملیا : خیییییلی سخته....
فاطمه 19
جمعه 26 آذر 1395 08:20 ب.ظ
خدا این ملتو شفا بده
مبارک باشه عروسیش ایشالا
پاسخ مادام کاملیا : ممنونم فاطمه جان
فاطمه
جمعه 26 آذر 1395 07:02 ب.ظ
سلام عزیزم
وااااای پس فیلم بود؟ یادته چقدر خودتو اذیت کردی اونموقع؟یادمه پست هم گذاشتی:به دلم لباس عزاست
عروسی خوش بگذره قشنگم
پاسخ مادام کاملیا : سلام فاطمه جان
آره فیلم بود... خیلی خوب یادمه... دقیقا
ممنونم مهربون
مری مریا
جمعه 26 آذر 1395 03:35 ق.ظ
به بهههه به عروسییی،میاركا باشههه.ایشالااا خوشبخت باشن. :///چقد ملت خلن دور از جون شما:/ ادعای كاذب شهادت تو روز روشن:/جل الخالق.الهییی كه دل هدیه مهربونم زودی شاد شه و از ته دلش بخنده
پاسخ مادام کاملیا : ممنونم قشنگم
واقعا... الان خودشم دستش توو پوست گردو هست! یه چیزی گفته خودش تووش مونده!
آمین، ممنونم ازت
باران
پنجشنبه 25 آذر 1395 09:23 ب.ظ
عجب آدم هایی پیدا میشن
زن داداشت حق داره. شاید بهتره بهش بگی
پاسخ مادام کاملیا : واقعا...
نمیدونم باران جان، تووش موندم.... می ترسم اگه بگم اونم دوباره شروع کنه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox