تبلیغات
شیطنت های ذهن من - تولد فرشته ی زمینی

تولد فرشته ی زمینی

نوشته شده توسط:مادام کاملیا
شنبه 20 آذر 1395-10:18 ب.ظ


ظهر به یه بهونه رفتم بیرون، با زن داداشم رفتیم مغازه ی دوست ِ بابا و برای مامان یه پارچه ی کت و دامنی بادمجونی خریدم! مامانمم مثل خودم بادمجونی دوست داره...

دیروز غروب داداش کوچیکه از پادگان پیام داد، گوشی دوستش دستش بود! توو آسایشگاه بودن... بهش زنگ زدم و یواشکی صحبت کرد! گوشی رو دادم دست مامان و داداش تولدش رو تبریک گفت، بعدشم که دوتایی تصمیم گرفتیم کادو واسش پارچه بگیریم...

عصر مشغول درست کردن کیک شدم... مامان شام پخت و بعد از شام... میز رو چیدم و با یه عااااالمه اصرار مامان راضی شد کیکش رو خودش برش بزنه!!! می گفت تو بزن!!! هر کاری کردم شمع بگیرم نذاشت!!!

کلی دور ِ هم با داداش بزرگه و خانومش خندیدیم........

بعدش رفتم توو اتاقم و کادو رو آوردم... مامان؟؟؟ یهو شوکه شد و بدون اینکه نگاه کنه!! کادو رو گذاشت روو میز!!!! صورتش سرخ شد!!!! من یکم ناراحت شدم..... گفتم حداقل یه نگاه می کردی!!! گفت این چه کاری بود؟! چرا کادو گرفتی؟؟؟ گفتم با هم گرفتیم!!! گفت نباید می گرفتین....

یکم جو سنگین شد.... گفتم کادو رو باز کن ببین خوشت میاد؟؟ گفت شرمنده م کردین!!!! من؟؟؟؟؟ میخواستم سرمو بکوبم به دیوار! دلم داشت پاره میشد.....

بابا که دید ناراحت شدم خودش کادو رو آورد و بازش کرد... پارچه رو گذاشت روو دست مامان.... مامان سرخ تر شد، سرش کماکان پایین بود!! گفتم خوشت میاد؟؟؟ گفت ممنون!!! پارچه رو برداشت گذاشت کنار و گفت " ببخشید که مادر ِ خوبی براتون نبودم"

میشه نمرد؟؟؟ میشه این جمله ی لامصبو شنید و هزار بار نمیری؟؟؟ میشه از زندگیت سیر نشی؟؟! میشه الان مثل ِ حال ِ من داغون نباشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟!

یهو بغضش ترکید و اشکاش ریخت..... من؟؟؟؟؟ غم عااااااااالم ریخت توو دلم.... توو دل لامصبم.....

مامان پا شد رفت توو آشپزخونه که راحت گریه کنه!!! بابا صورتش سرخ و چشاش سرخ...... دیگه نگاه نکردم و پا شدم رفتم یه گوشه نشستم.... دیگه هیچی نفهمیدم.... دیگه هیچی نگفتم..... فقط توو خودم شکستم.....

الانم اینجا، توو اتاقم... دارم تایپ میکنم و به پهنای صورتم اشک می ریزم....

خدا نوشت: گله دارم خدا... از این دنیات و آدماش گله دارم.... از حرفای نیش دار بنده هات گله دارم.... خدا!!! از این بشری که خلق کردی و کردیش اشرف مخلوقات گله دارم... بدجوووووری هم گله دارم.....

حال دل نوشت: دیشبو تا صبح گریه کردم..... من حاااالم بده.... ولی میخوام تنها باشم.... میخوام لباس سیاه تن دلم کنم!!! بذارید راحت باشم... 

فرشته نوشت: مامان؟؟؟؟ تولدت مبارک! تولدت خییییییلی مبارک!



Bahar
سه شنبه 30 آذر 1395 01:28 ب.ظ
‌فدای دل مامانت بشم که میبینن تو اینجوری غصه میخوری، خودشونو مقصر میدونن... مادره همینه.. تمام مشکلات و سختیها و گردن خودش میندازه...خدایا به حرمت دل مادر که بهشت حتی واسش کمه، یکی یدونه گل دخترشون هدیه رو غرق خوشبختی کن که بابا مامانش فقط لذت ببرن و بگن آخیش خیالمون راحت شد
پاسخ مادام کاملیا : دل مامان از جای دیگه گرفته بود، حالشو می فهمم
واسه دعای قشنگت یه دنیا ممنونم بهار جان، الهی که همیشه دل خودتو عزیزانت خوش باشه
مامان پانیذ
سه شنبه 23 آذر 1395 02:17 ب.ظ
گریه ام گرفت
چقدر ماهن این مامانها
چقدر مهربون و دوست داشتی ان
چقدر کم توقع ان با اینکه عمرشون و جونیشون رو وقف بچه ها کردن
خدا سایه مادر و پدرت رو سرت نگه دارن
تولد مامان گلت هم هزار بار مبارک
پاسخ مادام کاملیا : ببخشید که ناراحتت کردم
ببین من اون لحظه چه حالی بودم...
ممنونم عزیزدلم
خدا عزیزانت رو به خصوص دختر ماهت رو برات حفظ کنه
یاسمین
سه شنبه 23 آذر 1395 08:40 ق.ظ
عزیزدلم خوب مادره دیگه احساساتی شُده ... باید وقتی رفت تو آشپزخونه میرفتی بغلش میکردی که حال جفتتون بیاد سرجاش...
بعد هم تو نیتت شاد کردن مادرت بوده که این خودش دُنیا دُنیا ارزش داره...
انشالله سایه پدر و مادرت سالهای سال بالای سرت باشه
پاسخ مادام کاملیا : آره می فهمم، منم واسه احساساتش و اون حالش بود که داغون شدم... دیدن اشکشون عذابه....
ممنونم یاسمین جان، خدا عزیزانت رو برات حفظ کنه
حانیه
دوشنبه 22 آذر 1395 08:26 ب.ظ
هدیه جان تولدمادرت مبارک ایشالله که سایه اش همیشه بالاسرت باشه حرف مادرت اشک منم دراورد ایشون ناراحت شرایط شماهستن
پاسخ مادام کاملیا : ممنونم حانیه جان
دلیل ناراحتی مامان من نبودم عزیزم، من همه ی غم و غصه ها و گریه هام توو اتاقم و توو خلوت خودمه
جای خالی داداش کوچیکه، شرایط من، زخم زبونا و حرفای نیش دار یه عده از خدا بی خبر، مشکل داداش بزرگه..... شاید همه ی اینا دست به دست هم دادن که مامان اونطوری شه
طلا
دوشنبه 22 آذر 1395 12:47 ق.ظ
الهیییی
ایشالا بزودی قهقهه های ازته دل مامانتو بشنوی تولدش مبارک
پاسخ مادام کاملیا : الهیییییی آمین، یه دنیا ممنونم طلا جان
یکشنبه 21 آذر 1395 02:32 ب.ظ
سمیرام
بیخود نگفتن بهشت زیر پای مادران است
کسی که حاضری کل دنیا رو باهاش عوض کنی
ولی اون همیشه باشه و خوشحال
مادرا مقدسن
خیلی خیلی خیلی
تولد مادرت مبارک باشه
انشاا...همیشه خنده رو لب وپاینده باشن
بوس بوس بوس
دوست دارم
پاسخ مادام کاملیا : عزیزم
همینطوره سمیرا جان، دقیقا همینه
ممنونم ازت، الهی آمین
منم دوستت دارم قشنگم
مرسا
یکشنبه 21 آذر 1395 02:12 ب.ظ
واقعا ادم نمیدونه چی بگه من که خودم گاهی دلم میخواد برم جایی که هیچ کس نباشه
پاسخ مادام کاملیا : دقیقا مرسا
خورشید
یکشنبه 21 آذر 1395 02:06 ب.ظ
آه

سر کارم به پهنای صورتم اشک ریختم بمیرم که حال مامانت مثل حال مامان منه

چی دعا کنم وقتی خدا برآورده نمیکنه با من که قره امیدوارم با تو وهمه دنیا قهر نباشه،
قوی باش منم سعی میکنم قوی باشم
پاسخ مادام کاملیا : شرمنده م که باعث شدم چشات اشکی بشه
خدا عشقه خورشید جان...
مرسا
یکشنبه 21 آذر 1395 01:34 ب.ظ
حرفهای این و اون که همیشه هست ولی حق با توئه ادم گاهی کم میاره دیگه توان حرف بقیه رو نداره
پاسخ مادام کاملیا : یه سری آدما وقتی سال ها مدام حرفای نیش دار بزنن سنگم باشه کم میاره یه روزی!
فاطمه 19
یکشنبه 21 آذر 1395 12:22 ب.ظ
عزیزم خیلی سخته وسط شادیهات یهو یادِ غم هات بیفتی.
امیدوارم مشکلاتت حل بشن، اونقد یک روزی تو خوشبختی غرق شی که به این روزهات بخندی.
تولدت مادر گلتم مبارک باشه
پاسخ مادام کاملیا : همینطوره
الهی آمین، الهی که واسه همه همینطور بشه
ممنونم فاطمه جان
مرس
یکشنبه 21 آذر 1395 12:15 ب.ظ
سلام تولدش مبارک
حتما داداشت نبوده دلش گرفته مادر دیگه دلش میخواد همه بچه هاش پیشش باشن
پاسخ مادام کاملیا : سلام، ممنونم
شاید... شاید هم دلش از بابت حرفای نیش دار یه عده از خدا بی خبر پر بوده... بمیرم برای دلش...
سارا
یکشنبه 21 آذر 1395 10:41 ق.ظ
تولد مادرت مبارک .....بهش بگو
ک بهترین مادر دنیاس
مامانت ک چیزی کم نذاشته
براتون
.....چرا همچین حرفی
زده
پاسخ مادام کاملیا : ممنونم عزیزم
مامانم همیشه سر کادو گرفتن همینه، میگه شما که شاغل نیستید درآمد ندارید کادو نگیرید!
ولی دیروز خیلی فرق می کرد.... شاید جای خالی داداش کوچیکه... شاید شرایط ِ من... شاید.....
بمیرم براش
سایرا
یکشنبه 21 آذر 1395 10:15 ق.ظ
الهی بگردم

انشالله مامان گلت همیشه سالم باشه و سایه بر مهرش رو سر شما ها

من جای تو باشم میرم ریز به ریز کارهاشو بهش میگم و بهش ثابت میکنم که بهترین مادردنیاست
پاسخ مادام کاملیا : الهی آمین، ممنونم سایرا جان
خدا عزیزانت رو برات حفظ کنه
حالا امروز براش برنامه دارم!
مریم.ک
یکشنبه 21 آذر 1395 07:53 ق.ظ
سلام.تا مادر نشی حس اون و درک نمی تونی کنی هر چقدرم از جون مایه بزاری برای بچه هات یه جایی بازم فکر می کنی یه چیز کم گذاشتی که اینطور شده از حرفش نرنج مادرا همینطورن.ایشاا یه روز خودت مادر می شی همه ی اینا رو درک می کنی
پاسخ مادام کاملیا : سلام مریم جان
من از حرف مامان ناراحت نشدم، با دیدن بغض و صدای لرزون و اشکاش دیوونه شدم...
خدا شما و همه ی مادرا رو حفظ کنه
خانم آ
یکشنبه 21 آذر 1395 01:13 ق.ظ
حداقل بخاطر دیگران هم که شده باید سر پا وایستی و یه مسیر برای خودت تعیین کنی. شروعش شاید بخاطر دیگران باشه اما نتیجشو قطعا میبینی.
مسیر شغلی،درس، کلاس یادگیری یه فن یا هنر
هر چیزی که از رکود درت بیاره
میگن آدم وقتی از یادگیری و تحول بایسته، مثل اینه که مرده
پاسخ مادام کاملیا : حرفات درسته ولی برداشتت اشتباه! درد ِ توو دلم یه چیز دیگه ست
بازم ممنونم
خانم آ
یکشنبه 21 آذر 1395 01:04 ق.ظ
آخی بمیرم برای مامانت چرا اینطوری فکر میکنه آخه.
مشکلات برای همه هست بخدا هممون مشکل داریم هدیه یخورده خودتو جمع کن تا مادرت اینطوری نکنه.
بخدا پیر میشن زودی اینطوری.
امروز یه خبر خونده بودم یه کارتن خواب توی همدان پاهاش تا ساق یخ زده بود سیاه شده بود باید قطع میکردن رضایت هم نمیداد
مشکلات ما اینقد در برابر برخی ریزه که خنده دار بنظر میاد اگه برای اون افراد تعریف کنیم که چه مشکلی داریم.
مطمئنا روزی عشق و زندگی خوب پیدا میکنی و این روزا فراموش میشه .پس اینقد خودتو عذاب نده یه هدف برای خودت پیدا کن و راهتو برو. اینطور که میبینم زندگیت بی هدف هست همین عامل اصلی روحیه خرابته.
وقتی زندگی مسیر و هدف خاصی نداشته باشه عذاب میده آدمو.
عشق و زندگی خوب وقتی میاد سراغت که خودت هم مثبت و پرانرژی باشی . یکم حرکت کن
پاسخ مادام کاملیا : ممنونم بابت کامنتت
عاطفه
یکشنبه 21 آذر 1395 12:07 ق.ظ
هدیه جان من نزدیک نیستم ،اما اگه بودم شونه هام رو برای رفیق مجازی غصه دارم میزاشتم تا راحت سرتو بزاری روش و سبک بشی.الان مجازا منو رفیقت بدون..
پاسخ مادام کاملیا : بی نهایت ممنونم رفیق، الان دقیقا تنها چیزی که میخوام همینه
مژده
شنبه 20 آذر 1395 11:48 ب.ظ
بمیرم برای دل مهربونت
پاسخ مادام کاملیا : خدا نکنه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox